مثل تو مثل هیچکس به قلم مهسا خدایی
پارت نود و دوم :
با کمک نسرین یه روانشناس خوب پیدا کردم. ازش وقت گرفتم و تاجیک رو در جریان گذاشتم. حدوداً سه روز بعد نوبت مشاوره داشتیم. توی این سه روز سعی کردم با تاجیک حرف نزنم یا خیلی سرسنگین جوابش رو بدم. سه روز بعد رفتیم برای مشاوره.
توی مطب نشسته بودیم و تاجیک مدام پاش رو تکون میداد. از تنفس غیر طبیعیش مشخص بود که عصبی و مضطربه. گوشیم زنگ خورد. گوشی رو از توی کیفم درآوردم دیدم حامد داره از توی اسک
لطفا صبر کنید...
