پارت نود و دوم :

با کمک نسرین یه روانشناس خوب پیدا کردم. ازش وقت گرفتم و تاجیک رو در جریان گذاشتم. حدوداً سه روز بعد نوبت مشاوره داشتیم. توی این سه روز سعی کردم با تاجیک حرف نزنم یا خیلی سرسنگین جوابش رو بدم. سه روز بعد رفتیم برای مشاوره.
توی مطب نشسته بودیم و تاجیک مدام پاش رو تکون می‌داد. از تنفس غیر طبیعیش مشخص بود که عصبی و مضطربه. گوشیم زنگ خورد. گوشی رو از توی کیفم درآوردم دیدم حامد داره از توی اسک

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۳۸۰ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️