پارت هشتاد و دوم :

دفتر دوازدهم
اولین روز تیر گرم بود؛ گرمایی که هنوز به خفگی نرسیده بود و نسیمی بی‌رمق اما مهربان از پهلوهای خیابان می‌گذشت. آب‌پاش بلدوزری شهرداری ساعتی پیش آسفالت خیابان روبه‌روی آرایشگاه را خیس کرده بود و نور آفتاب از میان شاخه‌های چنار لکه‌به‌لکه روی زمین می‌پاشید. صدای دور یک دستگاه اتوبوس بنز قرمز که راهش را به سمت میدان ولیعصر می‌کشید، همراه با بوق‌های پراکنده تاکسی‌ه

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۱۱ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲۷۵ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!