پارت چهل و هفتم :

رفت و نگاه توکا از پشت سر، تا آخرین لحظه روی قد بلند ‌و شانه‌های پهنش ماند. بعد از چند دقیقه‌ی کوتاه، برگشت و دوباره پشت فرمان جای گرفت. در حال استارت زدن پرسید:
_ بریم بچرخیم تو خیابون یا برسونمت خونه؟
توکا با خنده پایش را کمی جابه‌جا کرد تا راحت‌تر باشد.
_ خودت چی فکر می‌کنی؟
ماکان نیم نگاهی به صورت او انداخت و ماشین را از پارک خارج کرد.
_ فکر می‌کنم نیاز به استراح

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۳۳۷ روز پیش تقدیم شما شده است.

نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!