پارت چهل و ششم :

توکا با صدای بلند به خنده افتاد.
_ اگه الان توقع داری سرخ و سفید بشم و خجالت بکشم باید بگم به کاهدون زدی دکی! یه بخشیش مال همون بود که تو گفتی!
نگاه ماکان رنگ محبت گرفت و لبخندش عمیق شد. ثانیه‌ای با همان حالت به صورت گرد و سفید توکا خیره ماند و بعد بی‌حرف ماشین را به حرکت در آورد.
توکا کامل سمت او چرخیده و پشتش را به در تکیه داده بود. عصایش هم همان‌جا کنار دستش بود و او خیره به صور

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۳۳۶ روز پیش تقدیم شما شده است.

نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!