توکا به قلم مهتاب جهان فر
پارت چهل و چهارم :
توکا با اخمهای درهم، زیرلب تشکر کرد و در عقب را با دست آزادش باز کرد و به زحمت سوار شد. مرد کم نیاورد و وقتی صنم هم برای پنهان کردن خندهش عجولانه کنار توکا نشست، سمت شیما چرخید و با لبخند مودبانهای او را به نشستن روی صندلی جلو ترغیب کرد. شیما خجالتزده سرش را پایین انداخت و با تشکر کوتاهی داخل ماشین نشست.
مرد پشت فرمان جای گرفت و ماشین را از محوطهی بیمارستان خارج کرد. صدای زنگ مو
لطفا صبر کنید...
