پارت چهل و سوم :

فصل هفت

کلاس‌هایشان به حدی طولانی شده بود که حتی لحظه‌ای فرصت استراحت پیدا نکرده بودند. کلافه از این که شیفت ماکان به انتها رسیده و او حتی نتوانسته بود برای دقیقه‌ای ببیندش، کیفش را روی دوشش انداخت و همراه صنم و شیما به سمت خروجی راه افتاد.
شیما سرش داخل موبایلش بود و برای گرفتن تاکسی اینترنتی تلاش می-کرد. صنم هم طبق معمول همیشه، در حال غر زدن و نالیدن از خستگی بود و هردو بی

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۷ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۳۴۱ روز پیش تقدیم شما شده است.

نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • سارا

    0

    به جان خودم فرهاده

    ۵ ماه پیش
  • غریبه

    0

    قضیه بوداره

    ۱۱ ماه پیش
  • مهتاب جهان فر | نویسنده رمان

    😁😁😎😎

    ۱۱ ماه پیش
کپی شد!