توکا به قلم مهتاب جهان فر
پارت بیست و دوم :
تلفن را که قطع کرد، گوشهی هر دو چشمش را با نوک انگشت شست و اشاره فشرد و چشم که باز کرد، با نگاه توکا روی خودش مواجه شد. لحظهای از تصور این که این دختر باز هم بیدلیل برای ویزیت آمده، اخمهایش در هم شد اما ثانیهای نگذشته بود که متوجه شد روی ویلچر نشسته و صورت عرق کرده و سرخش، نشان از حال بدش میداد. صنم برای پذیرش جلو رفته و شیما با نگرانی کنار توکا ایستاده بود. ماکان به سمت دخترها قدم

لطفا صبر کنید...

زهرا
0کلکل توکا ودکتر