پارت بیست و دوم :

تلفن را که قطع کرد، گوشه‌ی هر دو چشمش را با نوک انگشت شست و اشاره فشرد و چشم که باز کرد، با نگاه توکا روی خودش مواجه شد. لحظه‌ای از تصور این که این دختر باز هم بی‌دلیل برای ویزیت آمده، اخم‌هایش در هم شد اما ثانیه‌ای نگذشته بود که متوجه شد روی ویلچر نشسته و صورت عرق کرده و سرخش، نشان از حال بدش می‌داد. صنم برای پذیرش جلو رفته و شیما با نگرانی کنار توکا ایستاده بود. ماکان به سمت دخترها قدم

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۳۶۶ روز پیش تقدیم شما شده است.

نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • زهرا

    0

    کلکل توکا ودکتر

    ۱۲ ماه پیش
  • مهتاب جهان فر | نویسنده رمان

    😎😎😁😁

    ۱۲ ماه پیش
کپی شد!