توکا به قلم مهتاب جهان فر
پارت دوازده :
حرفش که تمام شد، پشتش را به او کرد و بیتوجه به بقیه، پاکوبان سمت اتاقش رفت. برای عبور از میان درهای متعدد خانهی قدیمی منوچهر خان، باید سرش را کمی خم میکرد. سالها بود که همزمان با قد کشیدنش، دیوارهای ضخیم این خانه به روحش فشار آورده و جسمش را عذاب داده بودند. مغزش داشت میترکید. حالش از این کینه و نفرت کودکانه و احمقانه به هم میخورد. کاش حداقل تقصیری در این میان داشت تا دلش کمتر بسو
مطالعهی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۴۰۴ روز پیش تقدیم شما شده است.

لطفا صبر کنید...

باران
0اتفاقای جالب