توکا به قلم مهتاب جهان فر
پارت یازده :
صدای جیغ فرانک بلند شد اما فرهاد با خونسردی دست ماکان را از یقهش جدا کرد، شلوار جین پارهش را که از کمرش آویزان بود کمی بالا کشید و با نفرت گفت:
_ بهتر! به جرم قتل میگرفتنت شرت کم میشد از سرمون!
تمام صورت ماکان از شدت خشم سرخ شده و صدای بلند نفسهایش در خانه پیچیده بود. منوچهر عصبی از جدال میان نوههایش، صدایش را بالا برد و تشر زد.
_ چتونه عین سگ و گربه افتادین به جان هم؟ خا

لطفا صبر کنید...

محمد
0رمان خیلی خوبی هست تشکر از نویسنده رمان تمام بخش های رمان عاای هست