پارت سی و هشتم :

انگار زمان ایستاده بود. نسیم نرم می‌وزید و میان شاخه‌های گیلاس رقصی آرام به راه انداخته بود. حنا دستش را بی‌اختیار روی شالش گرفت، شال صدفی رنگی که مدام از روی شانه‌اش می‌لغزید و به بازی باد درمی‌آمد. اما او حواسش به خودش نبود. چشم‌هایش محو مردی بود که روبه‌رویش ایستاده، با چشمانی بسته و سر کمی خم‌شده روی ساز؛ انگار جهان بیرون از نغمه‌ها وجود نداشت.
قطعه‌ای می‌نواخت که برای حن

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۳۸۱ روز پیش تقدیم شما شده است.
میخوای سهمی داشته باشی؟

سلام عزیزم. من نسترن جوانمرد نویسنده این رمان هستم. رمان رو رایگان کردم و به جای پرداخت حق عضویت، خواستم هر کدومتون در توانتون هست از 1000 تومان تا هر مبلغی که میتونید به حساب محک واریز کنید. با پرداخت آنلاین از طريق تمامى كارت‌هاى عضو شتاب، سهمی در تامین هزینه دارو و درمان کودکان مبتلا به سرطان داشته باشید و قهرمان‌های كوچك محک را تا رسیدن به سلامتی همراهی کنید.

آخرین نظرات ارسال شده
  • Aysan

    1

    واقعا پولاد عالیه😭😂 نمیدونم چطوری بگم ولی خیلی بامزه و واقعیه همه ی کاراش😂

    ۳ ماه پیش
  • نسترن جوانمرد | نویسنده رمان

    پولاد عشقه لعنتی

    ۳ ماه پیش
  • الناز

    1

    مسیح تو باغ نیس اصلا ولی پولاد خیلی بلاس پولاد خود حنا رو واسه مسیح تیکه گرفته بعد مسیح تاااااازه تو کف اسمشه😂😂😂😂😂😂😂😂😂

    ۷ ماه پیش
  • نسترن جوانمرد | نویسنده رمان

    از قدیم گفتن اونی که توی باغ نیست خودش صاحب باغه!!!!

    ۷ ماه پیش
  • Zoha

    1

    به به به به.. عروس دومادو ببوسههههه😚💃🕺

    ۷ ماه پیش
  • نسترن جوانمرد | نویسنده رمان

    😂😂😂

    ۷ ماه پیش
  • اکرم بانو

    0

    نویسنده عزیز،عکس های شخصیت هارو اینجا نمیشه بذارید؟

    ۱۱ ماه پیش
  • نسترن جوانمرد | نویسنده رمان

    حقیقتا چرا ولی خب من دلم میخواد خودتون تصورشون کنین ممکنه چیزی که من در نظر گرفتم اون چیزی نباشه که انتظار داشته باشین

    ۱۰ ماه پیش
  • راز

    0

    کاش عکسا رو میزاشتین بانو خوش قلم نطر ما و شما نداره هر چی بزارین خوبه ما قبول میکنیم همون طور ک قلم زیباتون ب دلمون نشسته حتما عکسای انتخابی شماهم ب دلمون میشینه

    ۱۰ ماه پیش
  • نسترن جوانمرد | نویسنده رمان

    عکس شخصیت‌ها داخل چنل تلگرام هست، و این به درخواست شما عزیزان بود. هدف من اینه که شما هرطور خواستید تصورشون کنید 🤍

    ۹ ماه پیش
  • وکیلی

    1

    معرکه ایدشماایده هاتون هم عالی 👍

    ۱۲ ماه پیش
  • نسترن جوانمرد | نویسنده رمان

    قربان شما برم من

    ۱۱ ماه پیش
  • M.s

    0

    و این پارت نه حنا برای پدرش ناراحت بود و نه مسیح برای ترنگ و ما هم برای این اتفاق ناراحت نبودیم

    ۱۲ ماه پیش
  • نسترن جوانمرد | نویسنده رمان

    حق حق حق حق حقق

    ۱۲ ماه پیش
  • Solmaz

    1

    لاله جان نداشتیم دیگه یهو میپری وسط زندگی این دختر پسر 😠😠😠😠😠 اگه نیومده بود یه کیس میگرفتیم از این دوتا 😍😂

    ۱۲ ماه پیش
  • نسترن جوانمرد | نویسنده رمان

    😂😂😂😂 عزیزمم عزیزممم پس مسیح چییییی؟

    ۱۲ ماه پیش
  • Solmaz

    0

    از اون پارتایی بود که اکلیل میبارید ازشششش 🎀🎀🎀🎀🎀🎀 خوشم میاد از پولاد خیلی بچه زرنگه دمش گرم اگه به خود مسیح بود که حالا حالاها هم راه نمیفتادددد 😂😂😂😂

    ۱۲ ماه پیش
  • نسترن جوانمرد | نویسنده رمان

    واقعا پولاد فقط میتونه موتور مسیحو روشن کنه 😶

    ۱۲ ماه پیش
  • Solmaz

    0

    خدایا زودتر هفته دیگه رو برسون از الانم میتونم عکسایی که حنا از مسیح میگیره رو تصوررر کنممممممم

    ۱۲ ماه پیش
  • نسترن جوانمرد | نویسنده رمان

    کامینگ سون سلماز چون کامینگ سووون

    ۱۲ ماه پیش
  • Solmaz

    1

    یا خدا گفتند و عشق آغاز شد... عرررررررررررر تا نگاهش به نگاه یار افتاد زمان ایستاد. عععععععررررررررررررر چقدرررررررر قشنگگننننننن ایننننن دوتااااا

    ۱۲ ماه پیش
  • نسترن جوانمرد | نویسنده رمان

    ذوق زده میشم از ذوق زدنت سلماز 😇😇😇

    ۱۲ ماه پیش
  • فخری

    0

    ممنونم نسترن جون اسم هایی که انتخاب کردی خیلی خوبه رمان عالیه دستت طلا عزیزم قلمت ماندگار ❤🌹😍

    ۱۲ ماه پیش
  • نسترن جوانمرد | نویسنده رمان

    چقدرررر خوشحال شدم از دیدن کامنت هات خوشگلمم

    ۱۲ ماه پیش
  • زهرا z

    0

    بسیار زیبا و دل نشین اما ما عکس میخوایم نویسنده جونم کی میزارین این عکسای خوشگلو دلمون اب شد

    ۱ سال پیش
  • ..." /ZAHRA/ "...

    0

    میزاره جون دلم میزاره نذاشت خودم میرم مبافمش بافتنی عشقیییییییی .خخخخخخخخخ. =)

    ۱ سال پیش
  • نسترن جوانمرد | نویسنده رمان

    منو میبافی بچه؟ 🗿

    ۱ سال پیش
  • ..." /ZAHRA/ "...

    0

    من بچه؟ اره میبافمت به لباسمممم ک همه جا کنارم باشییییییییییییییییییییییییی (=

    ۱ سال پیش
  • نسترن جوانمرد | نویسنده رمان

    بههه بههههههههه 😂

    ۱۲ ماه پیش
  • ..." /ZAHRA/ "...

    0

    جوووووووون

    ۱۲ ماه پیش
  • نسترن جوانمرد | نویسنده رمان

    توی چنل گذاشتممم

    ۱ سال پیش
  • ترنم

    0

    پس قراره بیشتر و بیشتر همو ببینن الان حس میکنم واقعا به هم میان❤

    ۱ سال پیش
  • نسترن جوانمرد | نویسنده رمان

    بلههه پس‌ چیی که به‌هم میاااانننن قراره دیگه همه‌ش همه‌ش باهم باشن 🤣

    ۱ سال پیش
  • نسترن جوانمرد | نویسنده رمان

    بلههه پس‌ چیی که به‌هم میاااانننن قراره دیگه همه‌ش همه‌ش باهم باشن 🤣

    ۱ سال پیش
  • ..." /ZAHRA/ "...

    0

    شتتتتتتتتتتتتتتتتتت... نمیشه منممممممم همش همش باهاشون باشم .خخخخخخخخخ.

    ۱ سال پیش
  • آوا

    0

    به به حنا خانم میبینم که .....!

    ۱ سال پیش
  • آوا

    0

    مسیح یه حس هایی گرفته از حنا

    ۱ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️