پارت نود :

صبح که از خواب بیدار شدم بی‌بی و مادرجون به همراه رخت‌خوابشون نبودن. نگاهی به ساعت کردم. یازده و نیم صبح بود. خمیازه‌ای کشیدم و کش و قوسی به بدنم دادم. از جام بلند شدم و رخت‌خوابم رو جمع کردم. وارد سرویس بهداشتی شدم و دستی به سر و گوشم کشیدم و آبی هم به دست و روم زدم. از سرویس که اومدم بیرون صدای باز شدن در و صحبت می‌اومد. کنجکاو به سمت در رفتم و دیدم بی‌بی و مادرجون چادر به سر دارن وارد می

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۳۶۶ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!