پارت هشتاد و نهم :

فصل بیست و چهار
همچنان که خستگی ناشی از وقایع تلخ دیشب، روانش را پریشان و بدنش را بی‌حال کرده بود، بازهم باید می‌آمد و اینجا بر روی صندلی انتظار می‌نشست تا کمی از استرس بدنش کم شود. اکنون او در راهروی سفید و سبز بیمارستان نشسته و دعاهایش را به سوی آسمان می‌فرستاد؛ دعاهایی که با هر کلمه، سنگینی بار غم بر دلش بیشتر می‌شد و نمی‌توانست خودش را آرام کند. قلبش بی‌قرار و مضطرب، مانند پر

این پارت به قلم زهرا رمضانی (هور) نگاشته شده است و مطالعه‌ی این پارت حدودا ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴۲۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • Zoha

    0

    بزنم چپ و راست آوید و یکی کنم

    ۵ ماه پیش
  • فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان

    راحت باش

    ۵ ماه پیش
  • فاطمه ❤️

    0

    انشاالله که همه ی بیماران شفا پیدا کنند 🤲🏻 چه آوید هم بی منطقه مادرش حالش خوب نیست کجا بیاد 😔🥺

    ۵ ماه پیش
  • فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان

    انشالله

    ۵ ماه پیش
  • اسرا

    1

    چقدربدچقدرسخت🙏

    ۵ ماه پیش
  • فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان

    متاسفانه

    ۵ ماه پیش
  • نرگس

    1

    واقعا خیلی سخته من پدرم یکسال این شرایط و داشت و فوت کرد واقعا درک میکنم هرچند این رمانه

    ۱ سال پیش
  • زهرا رمضانی | نویسنده رمان

    الهی عزیزم روحشون قرین رحمت

    ۱ سال پیش
  • فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان

    امیدوارم هرگز تکرار نشه برات

    ۱ سال پیش
  • ایسان

    1

    چه خانواده ای خب بیچاره مادرش مریض

    ۱ سال پیش
  • زهرا رمضانی | نویسنده رمان

    🤧

    ۱ سال پیش
  • م

    1

    الان انتظار داره باهاش بره مهمونی،مادرش با این حال خراب تنها بذاره،اون که غیراز پرتو کسی رو نداره😔

    ۱ سال پیش
  • زهرا رمضانی | نویسنده رمان

    گریه کنیم یا زوده؟🤧

    ۱ سال پیش
  • آمنه

    3

    اونها میدونن الان مادرش شیمی درمانی داره چرا برای نهار دعوتش کردن میتوانند زمان دیگه موکولش کنن الان فکر نهار برای پرتو آخرین گزینه هست و وجودش کنار مادرش مهمترین ای کاش اونجا بودم تا بهشون بگم دلم برای پرتو کباب شد

    ۱ سال پیش
  • زهرا رمضانی | نویسنده رمان

    هییی 🤧

    ۱ سال پیش
  • آمنه

    1

    ممنون بانو آدم رو میذارید توی رمانتون سفر کنه وخودش رو میان اون افراد حس کنه واقعا سخته که تنهاش بذاره اخه شیمی درمانی بعد هر جلسه باعث فروپاشی قدرت بدنی اون شخص میشه الان باید بهش غذاهای داده بشه کههم خون ساز وهم برای معده سبک باشن اخه الان تحمل هضم غذا رو نداره پارت عالی

    ۱ سال پیش
  • زهرا رمضانی | نویسنده رمان

    خداروشکر که خوب بوده و حتما به این موارد دقت میشه ممنون که گفتی

    ۱ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️