از عمق شب به قلم فاطمه اصغری
پارت هشتاد و یک :
*
روی توالت فرنگی نشسته بود. یک دستش بند گردنبندی بود که نام سحر را به انگلیسی یدک میکشید و دست دیگرش بی بی چک دو خط را مقابل چشمانش نگه داشته بود. انتظارش را نداشت؛ اما با حالت تهوعی که از دیروز به سراغش آمده بود، تازه یادش افتاد که باید حداقل ده روز پیش پریود میشد. با عجله به داروخانه رفته و بی بی چک خریده بود. تستش همان چند ثانیهی اول مثبت شده بود و حالا رو در روی نتیجهی این
مطالعهی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۳۸۷ روز پیش تقدیم شما شده است.

فاطمه اصغری | نویسنده رمان
💔💔💔
۶ ماه پیشاریادخت
4یه حسی بهم میگه علی قبول نمیکنه میافته دنبالش و ابروشو تو اون مهمونی میبره اخ که بشه چی میشهههه
۱ سال پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
آخ که چی بشه...
۱ سال پیشاریادخت
1خودمم نویسنده هستم قسمت نشده هنوز اینجا کار کنم میدونم سحر رو مثل دخترت میدونی همه شخصیتای خوبت حکم دخترتو دارن کمکش کن :*)
۱ سال پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
عزیزممممم. خدا همیشه برای هر کسی یه در باز میذاره.🌺
۱ سال پیشزهرا z
1ای خاک تو سرت سحر حالا فک میکنی علی قبول میکنه سخت در اشتباهی
۱ سال پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
دخترهی احمق ساده.😢
۱ سال پیشمریم
1سحر دختر مجرده خودش رو بدبخت کرده با علی فکر میکنه علی عقدش میکنه نمیدونه میخوان جای دیگه برن خاستگاری
۱ سال پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
😢😢😢
۱ سال پیشم.ر
2سحر فکر کرده علی گردن میگیره میزنه زیرش😡
۱ سال پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
این علی که من میبینم...
۱ سال پیشسوگند
7پسر کوه ندارد نشان ازپدر
۱ سال پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
👍👍👍
۱ سال پیشHadis
8گل بود وبه سبزه نیز اراسته شد... علی همینجوریشم سحر رو واسه تفریحش میخواست الانم با این وضعیت بجز توهین و تحقیر چیزی نصیبش نمیشه... علی تو کثافت کاری دقیقا داره راه عباد رو میره،پسر کو ندارد نشان از پدر... خدا قوت نویسنده عزیز ❤️
۱ سال پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
دقیقا.و جز همون عشق و حال هیچ چیزی رو هم متوجه خودش نمیبینه.
۱ سال پیشزهرا
4چقدرمتنفرم ازمردایی که ففط برا عیش خودشون زندگی دیگران نابود میکنند علی نشد عباد دوم صلوات
۱ سال پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
جا تو جاپای باباش گذاشته.
۱ سال پیشراز
2سحر بیچاره نمیدونه امشب خاستگاری واسه علی میاد حاج خانم سور خواستگاری واسه علی گذاشته
۱ سال پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
😢😢😢دخترهی ساده.
۱ سال پیشفری
5خربزه خورده پای لرزش هم بشینه! سحر مگه تنهایی حامله شده که نگران باشه
۱ سال پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
اخه علی گردن گیرش خرابه...
۱ سال پیش
لطفا صبر کنید...

نسترن
1ای داد بی داد