پارت نود و یک :

آن سو، همتای تازه از شرکت خارج شده، شکست خورده در میدان نبردش با بغضی که کنایه‌ها و تهمت‌های ناروای پرت شده به سمتش باعثش شده بود، دست برده زیر نگاهش که نم شده بود، به آرامی اشک تازه پناهنده شده به صورتش را پاک کرد و همزمان با عبورش از کنار مردی جوان، بینی‌اش را بالا کشید. تحملِ آن جملات شنیده شده برایش سخت بود، سخت بود به گناهِ نکرده محکوم شود و حتی مجالی برای دفاع از خود نداشته باشد. ن

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۱۰ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۳۶۶ روز پیش تقدیم شما شده است.

نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • زهرا z

    0

    عالی از خوندن ادامش لذت میبرم🙏🙏

    ۱۲ ماه پیش
  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    عزیزم مرسی ازت😍

    ۱۲ ماه پیش
  • سوژه

    0

    خسته نباشید عزیزم همتا گناه داره آخه جرامحمد فکرنکرد که حرفهای که همتا بهش زده ازته دل نبوده چرا اینکار با همتا کرد

    ۱۲ ماه پیش
  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    بعضی وقتا یه اشتباه کلی مشکل پشت سر خودش میاره دقیقا مثل زندگی همتا و محمد

    ۱۲ ماه پیش
  • فاطیما

    2

    عالی بود خیلی خوشم اومد تا اینجا. واقعا برای همتا اشکم دراومد طفلی همه ی مشکلات و درد ها یه جا بهش حمله کردند مرسی از نویسنده عزیز رمانتون عالی بود🥹🥹❤️❤️💫💫🥰✨️💫💫❤️💫✨️🥰

    ۱۲ ماه پیش
  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    ممنون از نظرت و وقتی که میذاری و رمانو میخونی😍، آره واقعا همتا خیلی داره اذیت میشه، اصلا معنی اسم رمانم همینه، آفند درد یعنی حمله ی درد

    ۱۲ ماه پیش
  • راز

    0

    بغضم گرفت واسه همتا چقد زندگیش آشوب شده

    ۱۲ ماه پیش
  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    آره🥲

    ۱۲ ماه پیش
  • راز

    1

    میگم بانو امروز دوباره پارت داریم؟ آخه من عادت کردم روزی دوتا همتا و محمد بخونم عادتمون دادید بانو اگه امکانش رو دارید البته ممنون میشم

    ۱۲ ماه پیش
  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    عزیزم‌ ایشالله فردا دو تا پارت میذارم🥰

    ۱۲ ماه پیش
کپی شد!