آفند درد به قلم معصومه علیایی
پارت نود :
قدمی بعدش را از کنار همتا برداشت و حینی که قصد داشت با برداشتن قدم بعدی درست پشت سر اویی که از زور استرس و نگرانی پرونده را محکم میان دستش فشار میداد متوقف شود، پوزخندی زد و گفت:
-زدنِ مخ یه مردی به سن بابای من که از قضا رئیس یه شرکت هم هست کار سختیه یا آسونه؟
پشت سر او متوقف شده، سرش را قدری به گوش چپ او نزدیک کرد و آرام و زمزمه وار ادامه داد:
-چند بار براش عشوه اومدی تا تونستی گول
مطالعهی این پارت حدودا ۹ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۳۶۷ روز پیش تقدیم شما شده است.

لطفا صبر کنید...

زهرا z
0ای بابا چقدر بهزاد بد بینه چه فکرایی که راجب همتای بدبخت نکرده