پارت نود و دوم :


- واقعا کارت زشت بود مهرداد. امیر من از تو یکی توقع نداشتم!
- نگار آجی ببند پوزتو. حالا چه عیبی داره به بهونه خریدن پیراهن واسه اون جوجه طلایی گوشیتو برداشتم به خانوم شکوهی پیام دادم که زخم و زیلی‌ام بیا پایین؟
- تو به من گفتی جوجه طلایی؟
- دِهَــه دیا تو یکی دیگه حرف نزن میدم امیر مشت بعدی رو بزنه بهتا. نگار شنیدی حرفامو؟ میگی امیر رفت پی دوست پسر بازی...
- چرا گوه می‌خوری

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۱۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴۰۵ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • فن آیوار

    0

    هلو میخوری پو +ست+شو می ندازی بیرون

    ۴ ماه پیش
  • برفین

    0

    همین مهرداد یا رضا رو بیار فقط دلقکن روحیت شاد میشه

    ۵ ماه پیش
  • پرناز

    1

    وایی وایی *** شدم از خنده🤣🤣

    ۶ ماه پیش
  • مادمازل آپریلیا

    2

    وای مهرداد وای 😂 یعنی امیر و دیا و کجای دلم بزارم. 4 تا وحشتی افتادن کنار هم ای خدا ادم نمیدونه نگران ایوار باشه به اینا بخنده یا به بخت بد مهرداد فحش بده. امیدوارم بهروز موفق تر باشه با سوفیا. یکی نگار بچه مثبته یکی آیوار 😂واقعا هلو میخوری پوست اش و میندازی مهرداد ؟نشیمنگاهت قراره چوب بره توش😂

    ۶ ماه پیش
  • غزال

    1

    تهههههههش. 🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣

    ۶ ماه پیش
  • فن دیای امیر

    11

    حمیده عزیزم الان تو گردن میگیری هو...س منو که دلم وانشات ارباب برده ای از دیا و امیر میخواد☺️☺️☺️☺️☺️☺️☺️☺️

    ۱ سال پیش
  • حمیده خوشبخت | نویسنده رمان

    ای خدا

    ۱ سال پیش
  • حسیبه

    16

    چرا پارت نیست 😭😭😭😭😭😭😭

    ۱ سال پیش
  • ...

    4

    حمیده جان عمت اگه خواستی فانتزیی چیزی بنویسی بچه های روبیکو فراموش نکنیی کیوتم✨🎀🥺

    ۱۲ ماه پیش
  • حمیده خوشبخت | نویسنده رمان

    قربونت برم

    ۱۲ ماه پیش
  • سادات

    6

    رسماً رهگذر داره خاطراتو رو زنده می کنه مرسی ازت

    ۱ سال پیش
  • رهگذر

    4

    بخدا هی یه چیزی یادم میاد بعد میگن ولش کن نگو حمیده رمان و هرجور نوشته ادامه میده ولی اخرم نتونستم نگم 😂😂😭😭

    ۱ سال پیش
  • رهگذر

    3

    وای قلبم اولش حواسم به اخر نظرت نبود غشششش میخوای داستان و از اول برات بخونم 😂😂

    ۱ سال پیش
  • سادات

    2

    بخدا برای کسی مثل من که حافظه اش عین ماهیه تو عین معجزه ای عزیزم من غشششششش

    ۱ سال پیش
  • نرگس فن نگار

    2

    ماخودمون کم بدبختی داشتیم والا بخدا

    ۱ سال پیش
  • ملیسا

    4

    حقیقتا حمیده من خیلی کنجکاوم داستانه این رمان چیه از رو زندگی واقعیه؟ واقعا نگار رفیقته؟ یا خودت ذهنت به طرز عجیبی خفن و خلاقه؟

    ۱ سال پیش
  • مهتا

    3

    هر موقع فکر میکنم اتفاق بدتر نمی افته حمیده ثابت میکنه با جون و دل 🤣🤣🤣🤣

    ۱ سال پیش
  • نفس

    3

    مثل همیشه عالیییی 😂

    ۱ سال پیش
  • نرگس فن نگار

    3

    بزودی............

    ۱ سال پیش
  • رهگذر

    14

    خب حالا که حمیده نیست شمام حوصلتون سر رفته گذری به خاطرات داشته باشیم اوهم اوهم به نام خدا یکی از بهترین پارتا اون بود که ایوار و نگار خونه حکیم تنها بودن و سه قلو ها و اکیپشون اومدن دزدی و نگار لباس خوف عه رو پوشید تبدیل شد به بلقیس افتاده بودن دنبال پسرا 😂 نگار و ایوار زیاد ازاین کارا کردن

    ۱ سال پیش
  • طرفدار نگار

    6

    فقط توصیفی ک میکرد میگف لگد زدم ب *** آرمان انگار برق گرفتش یا مهری ک میگف توروخدا منم ببرین پاهام لمس شده ب قران،امیر دیوث ک هم میدوید و هم فوش میداد😂😂😂😂یا وقتی پلیس اومد میگه امیر دست نگارو گرفت و کشید ک گیر پلیس میوفته و دوست پسرشنل دار سوار بر موتور 🤣🤣🤣🤣

    ۱ سال پیش
  • رهگذر

    5

    دقیقا و انقدر جالب و چجوری بگم باحاله انگار نه انگار اینا نوشته های حمیده است انگار یه زندگی واقعیه

    ۱ سال پیش
  • ترنم

    2

    حمیده امروز تولدمه دلت میاد پارت نزاری ؟؟؟؟؟؟🫠🥺🤧

    ۱ سال پیش
  • فن سه قلوها

    5

    عزیزم مهری و پارمیس واقعا به هم میان دیا و امیر آرمان و تارا رضا و رویا آیوار و نگار

    ۱ سال پیش
  • ......

    5

    هلو می خوری پوستشو میندازی تو اتوبان؟ 😂😂😂

    ۱ سال پیش
  • فن آیوار

    1

    آره عزیزم خوده حمیده گفته

    ۱ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️