پارت پانزده :

خیلی وقت بود که در این اتاق نخوابیده بودم .....دلم برای کودکی ام تنگ نشده بود اما برای اتاقم چرا ...
روی تختم دراز میکشم و لحظه ایی فکر سپهر رهایم نمیکند ....
نمیدانم چم شده بود اما هر بار که یاد رفتارش ،حرف زدنش ،لبخندم میفتم قلبم اکلیلی میشود ....
صدای پیامک گوشی ام بلند میشود ...
از روی شکمم برش میدارم و اس ام اس را باز میکنم ...
_تو رو میبینم یاد ونزدی میفتم ....
با لبخند مین

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۱۱ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۳۸۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • هیوا

    0

    قشنگ و غم باره این رمان

    ۱۲ ماه پیش
  • فاطمه سیاوشی | نویسنده رمان

    مرسی بابت انرژی خوبت عزیزم💖

    ۱۲ ماه پیش
  • صدف

    0

    امیدوارم سپهر بتونه هر چی زودتر ترانه رو ببره پیش روانشناس و درمانش رو شروع کنه🥺گناه داره بیچاره انقدر که داره عذاب میکشه🤦🏼 ♀️

    ۱ سال پیش
  • ندا

    2

    داستانی خوبیه اما ورا دوتا کلمه تو یخط اونم بافاصله زیادکه اینطوری طولانیش کنید مخاطب داستانو دوسدار ولی اینطوری مثل داستان بچه هاست

    ۱ سال پیش
  • فاطمه سیاوشی | نویسنده رمان

    سلام عزیزای دلم مرسی که همراهیم میکنین ...ولی شرایطم جوری هست که در هفته وقت میکنم یبار پارت بزارم ،سعیمو کردم ۳ تا رمانی که گذاشتم رایگان گذاشتم که همه شما بتونید بخونید

    ۱ سال پیش
  • آریادخت

    4

    با احترام به نویسنده انقدر پارت ها دیر به دیر و کوتاه هستش جریان رمان از دست ادم در میره و دیگه ادامه نمیدم تا پایانش بیاد 💛

    ۱ سال پیش
  • اسرا

    0

    منظورم نوع چه سبکی بودکه درست منظکرم نرسوندم

    ۱ سال پیش
  • اسرا

    1

    ببخشیداین نوع که شمامی نویسیدسبک آخه وسط حرف زدنهای ترانه باخودش استپ میکنیدبعددوباره همون تفکرادامه می دهیدمثل کسی که درحال دویدن بخواهدحرف بزند🙏🤔

    ۱ سال پیش
کپی شد!