پارت صد و سی و هفتم :

زیرلب با حرص ناسزایی نثار دهان لق سمانه کرد و با چشم‌غره‌ای به زن، مسیرش را با قدم‌هایی سریع سمت کوچه‌ی راست کج کرد سپس بند کولی را محکم در دستش فشرد و سوی انتهای کوچه دوید. نفس‌زنان از زور دویدن، آمد با گذر از تیر چراغ‌برق به کوچه‌ی بعدی وارد شود که ناگهان بازویش اسیر دستی ظریف شد و از آنجا که انتظارش را نداشت، تنش با اجبار ملایمی به سمت راست چرخید و چندقدمی سوی شخصی که دستش را کشیده

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۱۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴۳۴ روز پیش تقدیم شما شده است.

آخرین نظرات ارسال شده
  • آناشید

    0

    نشاط قلبممم😭

    ۷ ماه پیش
  • راز

    3

    با این قلمی ک حرکات و احساسات رو بیان میکنید من واقعا اون موقع ک نشاط بغل بامداد بود رو حس کردم نشاط خیلی خوردنیه

    ۱ سال پیش
  • مهدیه فیروزی | نویسنده رمان

    عزیزدلم ممنون از نظر و انرژیت😍🫶🏼

    ۱ سال پیش
  • فیونا

    1

    نشاط خیلی ملوسه🥹 پاک ترینِ دنیای ناجوریه🫶🏻

    ۱ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️