ناجوری به قلم مهدیه فیروزی
پارت صد و سی و هفتم :
زیرلب با حرص ناسزایی نثار دهان لق سمانه کرد و با چشمغرهای به زن، مسیرش را با قدمهایی سریع سمت کوچهی راست کج کرد سپس بند کولی را محکم در دستش فشرد و سوی انتهای کوچه دوید. نفسزنان از زور دویدن، آمد با گذر از تیر چراغبرق به کوچهی بعدی وارد شود که ناگهان بازویش اسیر دستی ظریف شد و از آنجا که انتظارش را نداشت، تنش با اجبار ملایمی به سمت راست چرخید و چندقدمی سوی شخصی که دستش را کشیده
مطالعهی این پارت کمتر از ۱۴ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۴۳۴ روز پیش تقدیم شما شده است.

لطفا صبر کنید...

آناشید
0نشاط قلبممم😭