آفند درد به قلم معصومه علیایی
پارت هشتاد و سوم :
همتا که رفتن او را دید، نفسی کشیده، همزمان با مرتب کردن مقنعهاش راه اتاقش را در پیش گرفت.تمام آن مدتی که از استخدام شدنش میگذشت، همواره مجذوب اقتدار و جدیت خشایار بود. این مرد با آن جدیتی که گویی از همان ابتدای تولد با خودش داشت، همیشه باعث دستپاچگی همتا میشد ولی نمیدانست خودش چه طور باعث فروریختن قلب همان مرد شده. نمیدانست چهرهی ساده و بیآرایشش با همان نگاه اول چگونه تمام اق
مطالعهی این پارت کمتر از ۹ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۳۷۱ روز پیش تقدیم شما شده است.

معصومه علیایی | نویسنده رمان
با این بابایی که همتا داره هر اتفاقی ممکنه بیفته
۷ ماه پیشراز
0من دوس دارم تمام رمان رو ی جا بخونم بعد این پارت
۱۲ ماه پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
الهی خب من ذوق کردم که😍🥺
۱۲ ماه پیشراز
1همتا قلبش مشکل داره؟ حس میکنم مث مادرش قلبش مشکل داره
۱۲ ماه پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
نه مشکل قلبی نداره، اذیت شدنش از ناراحتیش بود
۱۲ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

دریا
0احساس می کنم در نهایت همتا همه چیزشو از دست میده و دوبارااز صفر ِ صفرشروع میکنه