از عمق شب به قلم فاطمه اصغری
پارت هفتاد و پنجم :
اردبیل- بهمن 1368
مریم سر و صدا به راه انداخته بود تا همه بدانند افروز مرتکب خبطی بزرگ شده و گوش همسایهها را برای منصرف شدن سردار از ازدواج با افروز گرم کند. وگرنه که خودش بهتر از هر کس دیگری میتوانست به پاکی او قسم بخورد. این دختر کنار گوش خودش بزرگ شده بود. اگر عالمه هوویش نمیشد، کسی را جز افروز لایق سردار نمیدید. اما حالا قضیه فرق کرده بود. حالا پای عالمه و بچهی چند ماههی در
مطالعهی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۳۹۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
مهتاب
0رمان خیلی خوبیه فقط کاش پارت هدیه هم بزارین
۱ سال پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
پارت هدیه هم میذاریم.🥰
۱ سال پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
بله. بچهایه که عالمه هیچوقت بغد نگرفت 😢😢
۱ سال پیشراز
0چرا یعنی مُرده یا ازش جداش کردن؟
۱ سال پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
کی؟
۱ سال پیشراز
0سعید پسر عالمه شما گفتین عالمه هیچ وقت بغلش نکرد میگم مُرده یا جداش کردن از عالمه؟
۱ سال پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
بله. سعید بچهی ناخواستهی عالمه از شکوره. که خودش از بچهش دوری میکنه. 💔💔
۱ سال پیشفاطمه ❤️
4پس صراف مردونگی نشون داده برا افروز بیچاره آفرین بهش😚
۱ سال پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
❤️❤️❤️❤️
۱ سال پیشمریم
3اخی بیچاره عالمه وافروز بی گناه کتک خوردن خیلی دلم سوخت براشون خدا لعنتتون کنه شکور وعباد ومریم
۱ سال پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
😢😢😢💔
۱ سال پیشفاطیما
1بازم به غیرت صراف👏
۱ سال پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
❤️❤️❤️
۱ سال پیشراز
3خدا لعنتت کنه مریم بازم دم صراف گرم ک پشت افروز در اومد واقعا بی پدری و بی پناهی بدترین درده
۱ سال پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
صراف خیلی مرده❤️
۱ سال پیشآریادخت
4دقیقا همون طور که شد حدس زدم چند پارت قبل مریم به خاطر کینه ابروی افروزو برد بمیرم برای دلت افروز مریم عوضی
۱ سال پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
مریم نامرد و حسود که عقدهی خودشو سراین طفلیا خالی کرد😢
۱ سال پیشم.ر
3باز دم صراف گرم از عموش وزنش خیری ندیده 😭
۱ سال پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
صراف جوونمرد❤️
۱ سال پیش
لطفا صبر کنید...

راز
2میگم این سعید ک میگن عالمه حاملشه آخرش ب دنیا اومده؟