ناجوری به قلم مهدیه فیروزی
پارت صد و سی و چهارم :
و اما دورتر از مزدک و رازان؛ هانتر که تنها موجودی افسانهای که وجود خارجی نداشت و از تخیل و ترس اهالی قصه ظهور کرده بود میتوانست حریفش شود، آرنج دستی به زانو تکیه داد و فنجان سفید لبریز از قهوهی تلخ را برداشت و بیتوجه به بخار برخاسته از آن که خبر از داغ بودنش میداد، لب سوزاند و چندجرعه نوشید سپس با چهرهای قدری درهم، فنجان را تقریباً روی میز کوبید و دستانش را کشیده به صورت، بر چان
مطالعهی این پارت حدودا ۱۰ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۴۳۶ روز پیش تقدیم شما شده است.

مهدیه فیروزی | نویسنده رمان
میفهمم کاملا، شاید راه عقلانیش واسه هانتر همین بود که میگی؛ اون مخصوصا سر ماجرای جواهرات خیلی خوب فهمیده بود رازان نمیتونه خسارت رو جبران کنه، کاملا هم توی سایه ست که شناخته نشه، روش هانتر اینه که نقطه ضعف گروگان بگیره تا خودِ حریفش مطمئن از جبران خسارت دنبالش بگرده.
۶ ماه پیشراز
0ب نطر من مزدک ی مرد ممنوعه برا رامیه چون آدم کشی ک ب خاطر رامی میکنه یا آدما رو برای نجات رامی زجر میده مث پسری ک رازان سوختش بامداد این همه خشونت رو ک هدفش مرگ پشتشه نمیپسنده و اینکه رامی هنوز نمیدونه تمام این اتفاقات زیر سر مزدک بوده از خفه کردنش تا حالا ک گیر هانتر افتاده پس میشه ممنوعه برا رامی
۱ سال پیش
مهدیه فیروزی | نویسنده رمان
میشه اینطور گفت؛ مخصوصا که هر بلایی سر رامی اومده مزدک یه نقشی درش داشته حتی دزدیده شدنش توسط شکارچی.
۱ سال پیشFatemeh
2نههههه حق مزدک این نیست:((((((( اون داره از نبودن رامی دق میکنه
۱ سال پیش
مهدیه فیروزی | نویسنده رمان
اما نبودنی که ناخواسته خودش باعثش شد:)💔
۱ سال پیشفیونا
0«تو یه خورشید درون خودت مخفی کردی که گاه و بی گاه آفتابش ملایم من رو نوازش می کنه»☀️🫶🏻
۱ سال پیشفاطمه زهرا
0من اخرش سکته میکنم اگه رامی بره با دامیار😭
۱ سال پیش
لطفا صبر کنید...

مهسا
0واقعا داستان جالبیه،ولی یه قسمتیش از منطق خارج شده که اونم به نظرم یه بهونه واسه طولانی شدن زندونی بودن رامی توی عمارت هانتر و شکل گیری اتفاقات بینشه،بخشی که باعقل جور درنمیاد اینکه هانتر بخاطر جبران ضررش رامی رو دزده پس عقل میگه که خودش بایدبا رازان یه قرار واسه جبران خسارت و تحویل رامی بزاره