بانو دخت به قلم ساناز لرکی
پارت بیست و یک :
ساعتها رانندگی هیچ خستهام نکرده بود. فکرهای زیادی داشتم برای گذراندن پیچ و خم جاده با آن.
در جادهای که به تهران میرسیدیم، من غرق در افکارم بودم، اما تمام حواسم به فرمان بود. هرچند پدرم به من رانندگی آموخته بود، اما این اولین بار بود که با چنین سرعتی در جادهای پرپیچ و خم میراندم. دستانم فرمان را محکم چسبیده بود و قلبم از استرس با هر تکان ماشین، به سینه میکوبید.
باید دوست
مطالعهی این پارت کمتر از ۹ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۳۹۹ روز پیش تقدیم شما شده است.
نرگس
0تهران ۱۳۲۹ کلاه های شاپو کافه نادری🤧
۴ ماه پیشNegar
2همین امثال هومان مارو بدبخت کردن
۷ ماه پیشAnita
0زیبا بود .عالی
۱۱ ماه پیشزهرا z
7اره شکم اقازاده ها پرشه انسانهای عادی ادم نیستن فقط شما اسیب نبینن ممنون که به این نکته اشاره کردین بانوی خوشقلم 😘😘😘❤️
۱۱ ماه پیشآمنه
6خیلی عالی مشکل آقازاده ها رو بیان کردید مردم حساب نمیشن خودشون خورد وخوراک عالی ولی مردم توی گرونی حتی شکم سیر نمیکنن پارت عالی ممنون بانو
۱۱ ماه پیشهلیا
0امیدوارم رخساره در این دنیای جدید اسیب نبینه💗
۱۱ ماه پیشهلیا
0یعنی خانواده قوام اخلاقشون چجوریه فکر کنم رخساره رو اذیت کنن
۱۱ ماه پیشهلیا
0ممنون برای این پارت زیبا
۱۱ ماه پیشنفس
0پارت جذاب و خواندنی بود ممنون عزیزم
۱۱ ماه پیشنمیدونم
0بعد کلی حرص خوردن و فشار روحی و گریه کردن، این پارت کمی تونست حالم و جا بیاره😍😍
۱۱ ماه پیشنگین
0بانودخت وارد شهر می شودد
۱۱ ماه پیشنگین
4چه پارت زببایی بود حس می کردم به زمان قدیم سفر کردم💗👌
۱۱ ماه پیشپرنیا
0من با این حرفای هومان از مادر هومان غالب تهی کردم😂😂😂😂
۱۱ ماه پیشفاطمه زهرا
2حقیقتا بانو دخت انقدر برام جالب بود که ترغیب شدم برم راجب اتفاقای اون دهه ها بخونم و بدونم چخبر بوده
۱ سال پیش
لطفا صبر کنید...

فریماه
0خیلی خوب طرز فکر اقازاده رو هم به رخ کشی ی هم طعنه زدین اره مردم عادی برن بمیرم شما فقط ادمین یا شاید خون شما رنگی تره