لرد تاریکی به قلم حدیث افشارمهر
پارت شصت و دوم :
پس با نهایت خونسردی گفتم:
-اشتباه فکر میکنی! من فقط علاقه ای به زل زدن و خیره شدن به چشمای عجیب و غریب ندارم.
ایزاکین نگاهش را بین دو چشمانم به گردش در اورد و با صدای ارام و بمی گفت:
-چشمات رو ازم ندزد، وقتی چشمات رو می دزدی، انگار یه دنیا رو ازم میگیری!
در قلب لارا، پروانه های رنگارنگ به پرواز در آمدند.
ایزاکین دستش را جلو برد طره ای از موهای لارا که توی صورتش نشسته بود را
مطالعهی این پارت حدودا ۳ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۳۹۹ روز پیش تقدیم شما شده است.
الناز
3تا دیروز که چشاش نیلی و به رنگ لوننننندررررر بود لارا جون الان شده عجیب و غریب؟؟؟؟آیا لرد گاگول است؟؟؟
۶ ماه پیشزیبا
0از نویسنده عزیز خیلی ممنونم خیلی عالیه تا اینجای داستان که بسیار لذت بردم
۱ سال پیشنیلوفر ابی
0خیلی قشنگ بود ممنون خسته نباشید
۱ سال پیشدلارام
1❤️❤️مرسی رفیق عالی❤️❤️
۱ سال پیشفیونا
1آخییی.. چه قشنگ🥹💜
۱ سال پیشساناز
1🧡💛🤍🩶🤎💜🩵🩵💚💙❤️
۱ سال پیشفاطی
2در جایی پراز سیاهی در گوشه ای نیلوفر آبی روییده که به دست کسی افتاده که قبلا ضربه خورده گلی که نماد زیبایی است.
۱ سال پیشثریا
1این رمان عالیه اگه هفته ای یه پارت بود هم منتظرش میموندم🤗🌹
۱ سال پیشثریا
5با حرفا و کارای ایزاکین قلب ما هم پروانه ای میشه 🦋😉😅
۱ سال پیشاکرم بانو
3چه قشنگ،دونفر باهم ارزوی همو کنن🥹🥹🥹🥹
۱ سال پیش
لطفا صبر کنید...

طوفان
0دوتا عاشق دوتا ارزو همزمان مثل هم اخهههه چنگده گشنگه این 🙃🤍🙃🤍🙃🤍🙃🤍