پارت چهل و هشتم :

تیربد در تلاش بود علاوه بر حفظ جان افرادش، بالبا را نیز از بین ببرد. صدای گام‌های تندی در کوه پیچید و سربازی دوان دوان از پشت تخته سنگی بیرون آمد و از راهی که ما آمده بودیم به پایین کوه و سمت خشاتریا فرار کرد.
هنوز دور نشده بود که نفر دوم هم از پشت تخته سنگ بیرون آمد و به دنبالش گریخت. شمشیرم را محکم میان دو دستم گرفتم و نگاهی به دو سربازی که مردد پشت سرم ایستاده بودند کردم و گفتم:
-

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۱۳ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۳۷۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • پرنیا

    1

    تا باشه ازین کمکا 😍😍جرقه بینشون زده شد و شجاعت این دختر بی نظیره❤️❤️

    ۷ ماه پیش
کپی شد!