اسپاگتی به قلم نوشین سلمانوندی
پارت بیست و یک :
پلهها رو پایین میره و من هم به دنبالش.
انگار پلههای قلعه رو پایین میری!
کوتاه و درهم فشرده.
به جای استفاده از چراغ، مشعل داشت.
هر لحظه که پایینتر میرفتیم، صدای کوبش آهنگ بیشتر میشد.
-اون پایین چخبره؟
با کمی تعلل جواب داد:
-کازینوست.
پس کازینو رو ساخته بود تو زیرزمین عمارتش.
جالب بود!
احساس میکردم قراره فیونا رو نجات بدیم.
گرم بود...
دستی Ø
مطالعهی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۴۳۱ روز پیش تقدیم شما شده است.
Anis
1فوق العاده اس یاد ناتا افتادم 😍😍😍😂
۱ سال پیشماندانا
1مدوسا منو یاد رمان زنجیر انداخت این اجتماع هم منو یاد شمس ارمنی انداخت توی همه رمان هات قدرت حس میشه😍😌
۱ سال پیشغزل
0من اول رمانی هست که ازت می خونم و واقعا فوق اعاده بود نا اینجا
۱ سال پیش
نوشین سلمانوندی | نویسنده رمان
شما لطف داری♥️
۱ سال پیشMavi
0یعنی من میمیرم واسه همچین تریپ رمانای مافیایی🙂 ↕️👋🏻 کازینو و هتل و خبرنگار و... به به
۱ سال پیشآبی
1خیلیییی توصیفاتش محشره کیف کردم خدایی دستخوش. این آرتور هم خیلی عوضی تشریف داره هاااا
۱ سال پیشزهرا
2عالی بود امکان نداره رمان های نوشین خوندنی نباشه
۱ سال پیشKhazaell.
3این رومانو یا همون آرتور چه جای وحشتناکی قرار گذاشت😁 بعد بلا هم با اون تیپش😂 خیلی خوبه منتظر پارت بعدیم❤
۱ سال پیشسادات
2اگه تو ایران بود باید می گفت انگار من بسیجی بودم که اومدم پارتی اینا رو دستگیر کنم 😂😂🤦🏻 ♀️
۱ سال پیشKhazaell.
1😂😂😂😂 اره والا حق😅 ولی خدایی بلا انگار اومده از محفظه ی اسراری پرس و جو کنه😁😁
۱ سال پیشسادات
0های خدا چی بگم
۱ سال پیشمژگان بانو
2واو مرسی نوشین جان قلمت خارق العاده س عزیزدلم من از همین الان عاشق شخصیت آرتور و بلا شدم🤩
۱ سال پیشنفس
0ممنون خسته نباشی خدا کنه اتفاقی براش نیفته
۱ سال پیشسپیده
3دلهره اور و هیجانی
۱ سال پیشParisa
3بخدا داستان هندیم انقد طولش نمیدن ۳ هفتس دختره داره راه میفته پسروببینه ولی مثل حرکت اهسته هی جلو نمیره
۱ سال پیشParisa
2چراانقدرپارتهاکوتاهه واقعا اعصاب ادموخوردمیکنید
۱ سال پیشسانیا
6چقدر طولش میدین بابا اینقدر کشش ندین زود بره به دیدنش یک هفته ست داره میره سرقرار ولی هنوز همو ملاقات نکردن
۱ سال پیشمریم
4وای چرا روبرو نشدن بازم خیلی خوبه نوشین جون بازم بذار عزیزم😍❤️
۱ سال پیش
لطفا صبر کنید...

آرزو
0تا اینجا عالیه