پارت بیست :

در با صدای تیکی باز شد.
نفس حبس شده در سینه‌ام رو خالی کردم و به داخل رفتم.
حس سرما دربرم گرفت!
ناگهانی در بسته شد.
صداش بلند بود.
از جای پریدم و به عقب چرخیدم.
محافظ رو نبود.
مثل جریان هتل؛ وقتی وارد اتاقم کرد و ناگهان، در رو به رویم بست.
مهم نبود!
به هر حال که کسی باید بیاد و راه رو نشونم بده.
سر بلند کردم.
اولین چیزی که توجهم رو جلب میکنه، پنجره‌های

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۳۳۷ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
ارسال نظر برای این رمان قفل شده است
آخرین نظرات ارسال شده
  • انیس

    1

    خیلی زیبا قلمت مانا

    ۱۰ ماه پیش
  • سارینا

    1

    خیلی قشنگه خودت واقعا دارکی نوشین نیاز به نوشتن دارک نداری😍

    ۱۰ ماه پیش
  • Fatemeh

    0

    خیلی عالی بوددد

    ۱۱ ماه پیش
  • مایده

    3

    ممنون از نویسنده

    ۱۱ ماه پیش
  • مریم

    6

    عالیه منتظرم بیاد زودتر بتونم بخونم❤️😍

    ۱۱ ماه پیش
  • ثریا

    5

    چه جای باحال و ترسناکیه👌🏻 ممنون عزیزم 🤗💝

    ۱۱ ماه پیش
  • نفس

    4

    ممنون عزیزم خسته نباشی

    ۱۱ ماه پیش
  • zahra

    7

    مرسی نوشین جان

    ۱۱ ماه پیش
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.

کپی شد!