پارت بیست :

در با صدای تیکی باز شد.
نفس حبس شده در سینه‌ام رو خالی کردم و به داخل رفتم.
حس سرما دربرم گرفت!
ناگهانی در بسته شد.
صداش بلند بود.
از جای پریدم و به عقب چرخیدم.
محافظ رو نبود.
مثل جریان هتل؛ وقتی وارد اتاقم کرد و ناگهان، در رو به رویم بست.
مهم نبود!
به هر حال که کسی باید بیاد و راه رو نشونم بده.
سر بلند کردم.
اولین چیزی که توجهم رو جلب میکنه، پنجره‌های

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴۳۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • انیس

    1

    خیلی زیبا قلمت مانا

    ۱ سال پیش
  • سارینا

    1

    خیلی قشنگه خودت واقعا دارکی نوشین نیاز به نوشتن دارک نداری😍

    ۱ سال پیش
  • Fatemeh

    0

    خیلی عالی بوددد

    ۱ سال پیش
  • مایده

    3

    ممنون از نویسنده

    ۱ سال پیش
  • مریم

    6

    عالیه منتظرم بیاد زودتر بتونم بخونم❤️😍

    ۱ سال پیش
  • ثریا

    5

    چه جای باحال و ترسناکیه👌🏻 ممنون عزیزم 🤗💝

    ۱ سال پیش
  • نفس

    4

    ممنون عزیزم خسته نباشی

    ۱ سال پیش
  • zahra

    7

    مرسی نوشین جان

    ۱ سال پیش
کپی شد!