بازمانده نامیرا به قلم سهیلا عبدی
پارت نهم :
نوری تمام جنگل را روشن کرد. چشمانم را ترسیده، بستم که صدای آشنای همان شخص، قلبم را لرزاند.
- یه نگاه به خودت بنداز، ببین چقدر زیبا شدی!
چشمانم را باز کردم. نگاهم روی برکهای که جلوی پاهایم درخشید ثابت ماند.
تصویرم که هیچ شب ...
در حال بارگذاری ادامهی پارت هستیم. مشاهده ادامهی پارت به خاطر طولانی بودن ممکن است کمی زمان ببرد.
لطفا کمی صبر کنید ...
با تشکر از صبر و شکیبایی شما
لطفا صبر کنید...

رویا یزدانپور
0این اندرو کیه؟ همون پیرمرد؟ یا کسی دیگه س؟