پارت سی و دوم :

پونه پلک زد و نگاهش بین آن دو رفت. خنده‌ای زد، سبک و رها، و گفت:
- عه؟ چه جالب! خب چقدر خوب، خواهر برادری خوش بگذرونین پس!
و بی‌آنکه منتظر جواب بماند، با چال سمت چپ گونه‌اش که در لبخند پیدا شده بود، برگشت و رفت سمت پیشخوان.
پولاد همان‌جا تکیه داده بود، قد متوسطش در سایه‌ی نور کمرنگ آباژور آرام گرفته بود. ته‌ریش مرتب، موهای زیتونی با رگه‌های نقره‌ای و پیراهن مشکی که دکمه‌ی اÙ

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴۵۰ روز پیش تقدیم شما شده است.
میخوای سهمی داشته باشی؟

سلام عزیزم. من نسترن جوانمرد نویسنده این رمان هستم. رمان رو رایگان کردم و به جای پرداخت حق عضویت، خواستم هر کدومتون در توانتون هست از 1000 تومان تا هر مبلغی که میتونید به حساب محک واریز کنید. با پرداخت آنلاین از طريق تمامى كارت‌هاى عضو شتاب، سهمی در تامین هزینه دارو و درمان کودکان مبتلا به سرطان داشته باشید و قهرمان‌های كوچك محک را تا رسیدن به سلامتی همراهی کنید.

آخرین نظرات ارسال شده
  • مامان عسل

    0

    رمان قشنگیه ..حسی خوبی بهم داد تا این جای داستان هم حرص خوردم و هم لذت بردم🤗 دست مریزاد به قلم زیبایت نسترن جون عزیز 🌷

    ۲ ماه پیش
  • نسترن جوانمرد | نویسنده رمان

    سلااام مامانِ عسل، چقدر خوشحالم که گیلاس رو هم شروع کردی... امیدوارم دوستش داشته باشی 🥹🤍

    ۲ ماه پیش
  • مهسا

    1

    شبیه فیلم ترکی شد این از اون خوشش میاد اون از یکی دیگه مثلث عشقی ام رد کردن به پنج شیش ضلعی رسیده

    ۳ ماه پیش
  • نسترن جوانمرد | نویسنده رمان

    🗿 راست میگیااا... به این دقت نکردممم 💔💔

    ۳ ماه پیش
  • شیدا

    0

    بنظرم پونه ست🤔 ولی خیلی دوس دارم ک مسیح وحنا بهم برسن مازیار هم با حریر 🫣😉🫠

    ۳ ماه پیش
  • نسترن جوانمرد | نویسنده رمان

    😂😂 چشم حتما

    ۳ ماه پیش
  • Aysan

    1

    وای آموزشگاه چقدر محیط متفاوتی از هر آموزشگاه موسیقی دیگه ای داشت🥲 خیلی واقعا دنج بود به نظرم ، کاش همچین محیطی واقعی بود😭😂

    ۵ ماه پیش
  • نسترن جوانمرد | نویسنده رمان

    🥲🥲 امیدوارم به زودی بتونیم توی واقعیت هم داشته باشیمش

    ۴ ماه پیش
  • محیا

    0

    وای پولاد دوستی رو درحق مسیح تموم کرده همیشه بفکرش هست نمیدونه خواهر خودش دلش پیش مسیحه

    ۸ ماه پیش
  • نسترن جوانمرد | نویسنده رمان

    🫠🫠🫠 امیدوارم پولاد متوجه این موصوع نشه ولی خب...

    ۸ ماه پیش
  • راز

    0

    حس میکنم ترنگ باشه

    ۱۱ ماه پیش
  • راز

    0

    حس میکنم ترنگ باشه

    ۱۱ ماه پیش
  • اکرم بانو

    0

    ولی من میگم مسیح و پونه حناو پولاد🫣🫣🫣

    ۱۲ ماه پیش
  • نسترن جوانمرد | نویسنده رمان

    آخ آخ منم همینطور

    ۱۲ ماه پیش
  • مریم

    0

    در جواب سوالتون باید بگم، نمیدونم پست سرش کیه امابعید میدونم ترنگ باشه، یعنی منطقی به نظرم نمیرسه... هرچند دوست دارم ترنگ باشه و اومده باشه برای توضیح شرایطش🥲.

    ۱ سال پیش
  • نسترن جوانمرد | نویسنده رمان

    ای کاش ترنگ می‌بود و می‌گفت همه‌چیو تا زودتر این وضعیت تموم می‌شد...

    ۱ سال پیش
  • وکیلی

    0

    شایدپونه اومده

    ۱ سال پیش
  • زهرا z

    0

    عالی چقدر این داستان حس قشنگ به ادم میده ممنون نویسنده خوش قلم 🙏

    ۱ سال پیش
  • نسترن جوانمرد | نویسنده رمان

    حس قشنگی دارین که حس قشنگ می‌گیرین 😘❤️

    ۱ سال پیش
  • Solmaz

    0

    ولی نسترن جون حس میکنم مخاطبات دارن کم میشن مشکل چیه؟

    ۱ سال پیش
  • ...ZAHRA...

    0

    سلماز جونم بزار یکاری کنیم ک مخاطبا زیاد بشن؟اگ حاضری بیاااااااااااا... خیلیییییییی کامنت بزاریم ک بره بالااااا چطوره؟

    ۱ سال پیش
  • Solmaz

    0

    مننن کههه پاییییمممممممممم

    ۱ سال پیش
  • ترنم

    0

    آره حس میکنم خیلی کم شدن و اینک از نسترن جونم خبری نیست

    ۱ سال پیش
  • نسترن جوانمرد | نویسنده رمان

    من به کم بودن مخاطبام راضیم خوشگلم، ترجیح میدم کم باشن اما با کیفیت. مثل شما ❤

    ۱ سال پیش
  • ترنم

    0

    ما همیشه مخاطبت هستیم عزیزم❤

    ۱ سال پیش
  • نسترن جوانمرد | نویسنده رمان

    ای جان ❤

    ۱ سال پیش
  • نسترن جوانمرد | نویسنده رمان

    مهم اینه که شما هستید. من به کم بودن مخاطب و ننوشتن نظرها راضیم ❤

    ۱ سال پیش
  • M.s

    0

    عالی هست. بی صبرانه منتظرم

    ۱ سال پیش
  • نسترن جوانمرد | نویسنده رمان

    قربان شما برمم ❤

    ۱ سال پیش
  • Solmaz

    0

    فکرکن اون یه نفری که از پشت سر مسیح داره میاد ترنگ باشه عجی چیزی میشه یعنی میشه واقعا؟؟ اگه اینطوری بشه مسیح خیلی خره البته ترنگ که گناهی نداره فقط برای پول و پله رفت سمت کامران کثافت 😶😶😶😶😶

    ۱ سال پیش
  • ...ZAHRA...

    0

    عههههههههههه سولماز میام برات هااااااااااا رو کراشم حرف بد نزننننننننننننن مسیحم =]

    ۱ سال پیش
  • نسترن جوانمرد | نویسنده رمان

    ولی ترنگ نبود 😂

    ۱ سال پیش
  • Solmaz

    0

    ولی دلم برای مسیح میسوزه این همه برای ترنگ زحمت کشید پا به پاش بود بعد از اخر حرفای کامران بدبختو نابود کرد:)) ولی خب ایول چه ایده قشنگی برای اموزشگاه زدن بود قشنگ حس هنری و نوستالژی بودنش بیداد میکنه من عاشق آهنگ love story ام خیلی قشنگه کاش بگی مسیح بنوازه 😂😂😂😂

    ۱ سال پیش
  • نسترن جوانمرد | نویسنده رمان

    مسیح همیشه تصور میکرد اونجا رو خودش با عشقش میچینه:) طبق سلیقه خودشون... ولی خب نشد دیگه... قسمت نبود.

    ۱ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️