پارت یازده :

متعجب به او خیره شدم. من هنوز آماده نبودم. نتنها آماده‌ی تمرین، بلکه من حتی آماده‌ی ایستادن هم نبودم. مرد چوبی به سمتم پرت کرد. چوب را گرفتم. یک میله‌ی بلند چوبی که قطعاً ضرباتش درد داشتند. مرد به سمتم یورش آورد. ترسیده به جای مبارزه با او میله را انداختم و فرار کردم. خواستم از جایی که از آن وارد شدم خارج شودم که مردی بلند قد از پله‌ها پایین آمد. چهره‌ی عبوسی داشت و همانند آن زن به اطراف ن

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۳ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴۰۹ روز پیش تقدیم شما شده است.

آخرین نظرات ارسال شده
  • ثریا

    0

    اوه اگه ملورین بفهمه که برفین نامی به زال نزدیک شده چه میکنه🙁

    ۱ سال پیش
  • ملیکا کاظمی | نویسنده رمان

    ملورین می‌دونه. راستش سرگذشت برفین و زال توی جلد اول باز شده.

    ۱ سال پیش
  • Fmzh

    1

    آخ چه ظالمه این زن حتی یک ذره دلش نسوخت به حالش ،ممنونم از شما نویسنده عزیز،بسیار زیباست

    ۱ سال پیش
  • ملیکا کاظمی | نویسنده رمان

    این تازه بخشی از ماجراست. خوشحالم که خوشت اومده عزیزم

    ۱ سال پیش
  • sky

    1

    زیباست...منتظر ادامه رمانم👍

    ۱ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️