پارت دویست و شصت و پنجم :





دعوای بدِ توی کافه، فضا را به‌هم ریخت. ترسید بماند و جورکش جوانکی شود که از روز قبل مزاحمش شد. از وسط کافه برایش چشم و ابرو می‌فرستاد. به همان هم حد اکتفا نکرد. با بالا گرفتن جامِ شرابش، اغلب نگاه‌ها را سمت خود برگرداند. از رفتار او خوشش نیامد. اما با بی‌تفاوتی‌اش زیر پسرک کبریت کشید. به محض تمام شدن تایم کارش، بند و بساطش را جمع کرد. طبق معمول "آیسل" دختر ترکی که مدام زیØ

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴۴۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️