پارت دویست و شصت و سوم :



وارد ساختمان که شد، زن و مردی مقابل پیشخوان ایستاده بودند و مشغول گفتگو با خانم سلدا. از چمدان‌هایشان معلوم بود تازه‌وارد هستند. نه وقتش را داشت در مورد آن‌ها کنجکاوی کند نه علاقه‌ای. از کنار مسافرین تازه‌وارد سمت خانم سلدا گردن کشید و به زبانی که یاد گرفته بود، سراغ اسی‌آواره را گرفت. خانم سلدا به طبقات اشاره‌کرد. منظورش را فهمید و سمت پله‌ها رفت. توی راه‌پله‌ها، مقابل ا

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۳۸۷ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!