پارت دویست و شصت و سوم :



وارد ساختمان که شد، زن و مردی مقابل پیشخوان ایستاده بودند و مشغول گفتگو با خانم سلدا. از چمدان‌هایشان معلوم بود تازه‌وارد هستند. نه وقتش را داشت در مورد آن‌ها کنجکاوی کند نه علاقه‌ای. از کنار مسافرین تازه‌وارد سمت خانم سلدا گردن کشید و به زبانی که یاد گرفته بود، سراغ اسی‌آواره را گرفت. خانم سلدا به طبقات اشاره‌کرد. منظورش را فهمید و سمت پله‌ها رفت. توی راه‌پله‌ها، مقابل اØ

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴۴۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️