پارت دویست و شصت و یک :

فصل۱۸





ساسون پشت لباس را اتو کشید و سمت چرخ خیاطی برگشت. پارچه را زیر چرخ گذاشت و پدال را فشرد. نفهمید چه شد که سوزن به انگشتش گرفت. "آخ"ی گفت و بلافاصله فاطمه را مقابل خود دید. لبی ورچید و گفت:
-این چندمین دفعه‌اس خودتو زخم‌ و زیلی کردی؟ حواس نداری نشین پشت چرخ.
تکه پارچه‌ای دور انگشتش گرفت تا خونش بند بیاید:
-سرم گرم نباشه که دیونه می‌شم.
حال معصوم

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۳۸۸ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!