پارت دویست و شصت و یک :

فصل۱۸





ساسون پشت لباس را اتو کشید و سمت چرخ خیاطی برگشت. پارچه را زیر چرخ گذاشت و پدال را فشرد. نفهمید چه شد که سوزن به انگشتش گرفت. "آخ"ی گفت و بلافاصله فاطمه را مقابل خود دید. لبی ورچید و گفت:
-این چندمین دفعه‌اس خودتو زخم‌ و زیلی کردی؟ حواس نداری نشین پشت چرخ.
تکه پارچه‌ای دور انگشتش گرفت تا خونش بند بیاید:
-سرم گرم نباشه که دیونه می‌شم.
حال معصومÙ

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴۴۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️