هوده به قلم مهدیه سجده
پارت صد و پنجم :
با نگاه خیرهی بهنود تیغ را بیشتر فشرد و با حرص لب زد:
- تو یادت نیست ولی وقتی داشتی از زرباف و اون ذوالفقاریای عوضی که به درک فرستادمشون دفاع میکردی… کمر علیرضا…داداشم رو زیر حکم سنگین شکستی!
اینبار تعجب را داخل صورت بهنود خواند و لبخند پررنگی زد که تبدیل به همان قهقهی نحس شد.
- علیرضا…منظورت… .
میان حرف بهنود عربده زد:
- علیرضا…علیرضا کتابی، داداش ناتنیم! تنها
مطالعهی این پارت حدودا ۶ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۴۰۶ روز پیش تقدیم شما شده است.
Setareh
3یه عاشقانه بود پر از فداکاری شجاعت و ترس...خیلی نسبت به رمانای دیگه متفاوت بود حرص خوردم زیاد 😂ولی به دلم نشست عکس العملاشون خیلی نزدیک بود به آدما تو زندگی واقعی
۱ سال پیش
مهدیه سجده | نویسنده رمان
ممنونم ستاره جانم از نظر قشنگتتت❤️❤️
۱ سال پیشاکرم بانو
2بااینکه بهنود تاپای جونش از الناز مواظبت کرد،امافکرمیکنم قسمت جنایی رمان بیشتراز عاشقانه ست...
۱ سال پیش
مهدیه سجده | نویسنده رمان
اره قطعا جنایی خیلی پررنگ تر منطورم اینه که عاشقانه رمان ملموس بود برات به دلت میشست🙈❤️❤️
۱ سال پیشاکرم بانو
1اره به دل میشینه ،اخه بهنود خیلی قشنگ النازودوست داشت...
۱ سال پیش
مهدیه سجده | نویسنده رمان
خداروشکر ممنونم عزیزم از نظرت❤️
۱ سال پیشم.ر
1اخ بهنود حقت این نبود🥲🥲
۱ سال پیش
مهدیه سجده | نویسنده رمان
🙈🙈🙈
۱ سال پیشSetareh
2چه دارک شد...ولی یکی دیگه هم پشت این ماجراست
۱ سال پیشراز
2عالی بود بانوی خوش قلم
۱ سال پیشثریا
0یعنی فردا پارت آخره؟ چون گفتین تا شنبه تمومه🧐
۱ سال پیشثریا
2ولی بازم احساس میکنم گرداننده اصلی این بازی یکی دیگه یکی که خانواده قربانی ها رو جمع کرده ولی کی؟ خسته نباشی گلم همش استرس داشتم خوب شد الناز پناه رو نیاورده بوده👌🏻🤧
۱ سال پیشاکرم بانو
3یاد فیلم زامبی هاافتادم،هرچی میکشی باز یکی دیگه پیدامیشه،چرادست ازسر بهنود برنمیدارن؟تاحالانمیدونستم وکیل بودن هم ممکنه انقد دردسر داشته باشه...
۱ سال پیش
مهدیه سجده | نویسنده رمان
خیلی خوب بود😂😂😂 دقیقاا هر کاری و هر شغلی اگر ادم حق مردمو بخوره و ظلم کنه به مویع جواب پس میده و اینجا این ادم به یه دلیل اومده بود
۱ سال پیش
مهدیه سجده | نویسنده رمان
ذلیلش هم تو رمان یه جا گفتم یه قربانی که حقش خورده شد و بهنود مقصر بود 🙈
۱ سال پیشالیکا
2داغ دلم تازه میشهههههههههه خدایا😭😭
۱ سال پیشمیم
2چی شد الان،یعنی النازم کشت ؟!!!
۱ سال پیش
لطفا صبر کنید...

ماهی
0...کلمه پشیمونی، کمبود، از دس دادن، فاقد بودن،دونستن و ندونستن بعضی وقتا نه ارزشی داره نه اهمیت..چقدر تلخ.... واقعا تا اینجای رمان حس میکنم ده سال پیرتر و ذهنم خسته تر از قبلِ خوندنشه..