پارت سیزده :

زمانی که به یاد خاطراتمان با مهدی در شیراز می‌افتم، احساسی عمیق و پیچیده در دلم ایجاد می‌شود. دلتنگی‌ام به طرز قابل توجهی حس میشود ...و با یادآوری لحظاتی که با مهدی در کنار هم گذرانده ایم ، احساس گرمی ،ناراحتی ،دلخوری را در دلم حس می‌کنم.
هر بار که به حافظیه، باغ ارم یا کافه‌های شیراز فکر می‌کنم، با لبخند به یاد لحظات شیرین آنها می‌افتم‌.. با دقت به کلمات عاشقانه‌ای که مهدی به م

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۹ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۳۹۷ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • صدف

    0

    الهی بمیرم برای ترانه🥺چه زجری میکشه این بچه😭😭

    ۱ سال پیش
  • اکرم بانو

    0

    حتماکه ترانه قوی بوده که تونسته همه چیزو تحمل کنه،اصلانمیتونم خودمو جاش بذارم...

    ۱ سال پیش
  • مریم

    0

    واقعا ترانه دختر قوی هستش که تونسته این همه سختی رو تجربه کنه امیدوارم بتونه عشق و آرامش رو پیدا کنه و درمان بشه بازم گل کاشتی فاطمه جون

    ۱ سال پیش
  • م.ر

    0

    گاهی اوقات آدمها برای هم ساخته نشدند

    ۱ سال پیش
  • رزا

    4

    عالی و پر از غم ولی عزیزم هفتع ی یه پارت خیلی کمه سروری ون تعدا د روزهای پارت گذاری را بیشتر کن گلم 😘

    ۱ سال پیش
کپی شد!