پارت پنجاه :

سرمای هوا به قدری است که بعد از خوردن چایی بیشتر از این نمی توانیم داخل حیاط بمانیم و همگی به جز هامین و آرش داخل حیاط ماندند تا جوجه را کباب کنند.
همگی دور کرسی نشسته ایم و مشغول خوردن جوجه ها و سیب زمینی کبابی ها می شویم، رضوان کره و سبزی خشک شده معطر می آورد تا روی سیب زمینی ها بریزیم.
چیکا تکه ای استخوان به دهان گرفته است و حسابی مشغول است.
از آنجا که چند دندان جدید هم در حال ن

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۳۹۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • آمنه

    0

    حالا این پیشی خانم قول وقرار داده اونوقت میاد کسب اجازه کنه پارت عالی ممنون

    ۱ سال پیش
کپی شد!