پارت صد و بیست و سوم :

ثنا و ثمین روزهای آخر تعطیلات تابستانی را سپری می‌کردند. کمی از آمدن مادرشان برای پریسان گفتند و پس از آن هر کدام لیست پرباری از لوازم‌التحریر موردنیازشان را جلوی چشم او گرفتند.
پریسان حوصله‌ی گردش و خرید نداشت اما برای آن‌که ذوق‌شان را کور نکند، همراه آن‌ها به فروشگاه رفت و هرچه نیاز داشتند تهیه کرد. پس از آن هم ثمین را به پارک برد و خسته از روزی پراسترس به خانه برگشت.
به جبر

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۱۳ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۳۹۹ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • مهی

    3

    انقد عادت کردم پشت سر هم بخونم الان طاقت ندارم صبر کننمممم😭😭😭😭😭

    ۱ سال پیش
  • مریم جاری | نویسنده رمان

    من دو سال وقت برای نوشتنش گذاشتم، کاش باحوصله‌تر میخوندید، برای من تفاوتی نداره و ممنونم از نگاه و اعتمادتون، اما آرامش هنگام خوندن، لذت داستان رو، و موندگاریش تو ذهنتون رو بیشتر میکنه🥰🌷

    ۱ سال پیش
  • مهی

    3

    عشقم مرسی که زحمت کشیدی.. . درسته من با سرعت میخونم اما دلیل نمیشه سرسری بخونم من خیلی جزئیات و معنی حرفا برام مهمه من وقتی میخونم ت رمان خودمو حس میکنم🩵💚

    ۱ سال پیش
  • مریم جاری | نویسنده رمان

    خیلی هم عالی عزیزم... باعث افتخارمه که دقت داری رو اثر🥰🙏🌸

    ۱ سال پیش
  • مریم

    5

    دیشب پارت و نصفه خوندم خوابم برد خوابشونو دیدم😂

    ۱ سال پیش
  • مریم جاری | نویسنده رمان

    همه جاشو‌ خواب دیدی مریم؟؟😉😉😉😅

    ۱ سال پیش
  • مریم

    1

    انقدر به هم جبهه داشتن تو خوابم یذره محبت ندیدم ازشون 😭😂

    ۱ سال پیش
  • مریم جاری | نویسنده رمان

    😅😅😅🙈

    ۱ سال پیش
  • ♡Boshra♡

    1

    خیلی ممنون بازم مثل همیشه پارت قشنگ و پر از حس های متفاوت واقعا که هر پارت لذت شیرین خودشو داره خسته نباشید و همینطور شفا عاجل برای همسرتان انشاالله هر چه زود تر صحت من شود🎀🎀🎀🎀🎀🎀

    ۱ سال پیش
  • مریم جاری | نویسنده رمان

    ممنونم عزیزجان. خوشحالم که تو پارتهای پایانی هم رمان براتون شیرینه🥰💗🌷

    ۱ سال پیش
  • رانا

    1

    اشک منم با این شعره جریان پیدا کرد 🥲

    ۱ سال پیش
  • مریم جاری | نویسنده رمان

    عززززیزم 🥹🥹

    ۱ سال پیش
  • مهی

    1

    مرسی بایت زحمتی که کشیدی و این داستان و نوشتی نویسنده عزیزم❤️👏🏻 هم گریه هم خنده هم... این احساس ها رو در دیگران به وجود اوردن کار هر کسی نیست هنر قلمت قابل ستایشه❤️👏🏻👏🏻👏🏻👏🏻👏🏻👏🏻👏🏻👏🏻

    ۱ سال پیش
  • مریم جاری | نویسنده رمان

    گوارای نگاهت مهی عزیز.... خوشحالم که دوستش داشتی🤗🤗

    ۱ سال پیش
  • نیهان

    5

    مرسی از شمااا ک برام پارت میدین ت این مشغله 😘😘 ب قول خودمون من قوربانت بیشیم؟!🥺❤️

    ۱ سال پیش
  • مریم جاری | نویسنده رمان

    عزیزی شما... در حد توان درخدمتم 🤗

    ۱ سال پیش
  • مریم

    5

    اینارو میخونم میگم خدایا وقتی یه آدم می تونه با مهربونی این همه عزیز باشه چرا بدی می کنه و دل میشکنه که طرف رو دلسرد کنه *** هرچند تا حدودی حق داشت ولی خشت اول رو کج گذاشت و حالا باید اون دیوار رو تو ذهن پریسان خراب کنه و از اول درست بسازه چون پریسان می ترسه بازم بهش دل بلنده و دلش شکسته بشه

    ۱ سال پیش
  • مریم جاری | نویسنده رمان

    بله درسته، اما قلب مهربونی داره و داره راههای خوبی رو میره🥰🥰🌷

    ۱ سال پیش
  • مریم

    4

    وای ببین زن و شوهر با چه چیزیی از هم خجالت میکشن و ببخشید میگن نوبرید والا🤭😂 ،ولی قلبم اکلیلی میشه که *** داره تلاش می کنه برای خوب شدن رابطه آخی 😍

    ۱ سال پیش
  • مریم جاری | نویسنده رمان

    مریم جان، دوری اونم تا این حد، خودبه‌خود حس نامحرم بودن ایجاد میکنه🙈🙈😅

    ۱ سال پیش
  • مریم

    2

    اول یبار پارت رو بدون موسیقی میخونم بعد یبارم با موسیقی همون بار اول که خوندم پریسان شعر خوند ناخودآگاه با صدای آقای چاوشی تو ذهنم پلی شد ، کل آهنگ هاشون تو پلی لیستم هست فکر کنم خواننده مورد علاقه شمام باشه خانوم جاری 😍

    ۱ سال پیش
  • مریم جاری | نویسنده رمان

    بله جناب چاووشی از خوانندگان مورد علاقه‌ی من هستن👌👌

    ۱ سال پیش
  • محرابی

    4

    ممنون مریم جان واقعا زیبا الهی بگردم پریسان بسه هرچی رنج کشیده. خداروشکر*** داره تلاش میکنه درست بشه همه چی

    ۱ سال پیش
  • مریم جاری | نویسنده رمان

    بله پسرمون قدمهای خوبی برداشته 👌

    ۱ سال پیش
  • زهرا z

    6

    ممنون خانم جاری توانا از الان برای تموم شدن این داستان دلم گرفته 🙏🙏 و اینکه با این که خالم خوب نیست این روزا بازم از خیر خوندن داستان نمیتونم بگذرم پریسان انشاالله به خوشی ریسید ،،پس به امید روزی که منم به خوشی برسم تشکر فراوان از شما خانم جاری عزیز😘😘😘💕💕💕

    ۱ سال پیش
  • مریم جاری | نویسنده رمان

    نمیدونم مشکلت چیه اما برات سلامتی و آرامش آرزو میکنم جانم🌸💗💙

    ۱ سال پیش
  • زهرا z

    3

    ممنون خانم جاری مهربان بخاطر دعات ما انسانها بعد یه مدت به مشکلاتم عادت میکنم ودعا میکنم هیچ هم نوعی به مشکلات عادت نکنه چون روزات سخت میگذره ولی چاره نیست من الان اهنگ و گوش دادم چون دیشب نتونستم با اهنگ گوش بدم چقدر اهنگش قشنگ اشکم در امد🙏😘💕،،،😭😭

    ۱ سال پیش
  • مریم جاری | نویسنده رمان

    مشکلات جزئی از زندگیه🥺امیدوارم حداقل کمی بار دلت سبک شده باشه💗🌷

    ۱ سال پیش
  • نسرین

    3

    آفرین پریسان ادامه بده😂❤️

    ۱ سال پیش
  • مریم جاری | نویسنده رمان

    😅😅😅

    ۱ سال پیش
  • Nana

    3

    خوشحالم که بالاخره دارن به آرامش میرسن

    ۱ سال پیش
  • مریم جاری | نویسنده رمان

    بله خداروشکر 🥰🌷 💗

    ۱ سال پیش
  • مینو

    5

    آخیش یه ذره دلم آروم گرفت،بالاخره دارن دل میبازن به هم 🤩

    ۱ سال پیش
  • مریم جاری | نویسنده رمان

    بله جانم💗🌸

    ۱ سال پیش
  • sky

    6

    خدایی دنیای رمان رو اول به شوق خوندن سوگند پریسان باز میکنم🤍 این پارت سوای پارتای قبلی یه جور بدجوری به دلم نشست.. هم بخاطر رفتار ***، هم بخاطر غم حرفا و گلگیای پریسان، هم شعرش، هم صدای اقای چاووشی!.. سنگ تموم گذاشتی بانو❤🌹

    ۱ سال پیش
  • مریم جاری | نویسنده رمان

    این حد از رضایت شما باعث افتخاره برام🥰🌸💗ممنونم🙏☘️

    ۱ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️