پارت سی و چهارم :

همهمه‌ی گنگ جمعیت، مثل صدای موجی دور، از پشت دیوارهای آینه‌ای به گوش می‌رسید. من و الا، میخکوب و هراسان، در آن هزارتوی بی‌انتها ایستاده بودیم. به دنبال منبع صدا گشتیم. دستم را روی سطح سرد آینه‌ها می‌کشیدم، یکی پس از دیگری، تا اینکه انگشتانم به جای شیشه‌ی سخت، با خلأ روبرو شد.
یکی از آینه‌ها یک در بود. باز بود.
با تردید، به تاریکی آن سوی آینه قدم گذاشتیم. فضا تغییر کرد. دیگر از Ø

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۸ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴۳۰ روز پیش تقدیم شما شده است.

آخرین نظرات ارسال شده
  • معصومه

    0

    مگه اریش قرص خواب نخورده بود ؟! پس چرا بیدارهه اصلا از کجا اونجارو پیدا کرد و تونست الا و نورا رو پیدا کنه و چرا درست در لحظه ای که اذزخش چشش به الا و نورا خورد چه خبره جدی

    ۲ ماه پیش
  • المیرا

    1

    یا *** زمان این دیگه چی بود؟ اون مراسم چی چی بود. الا اگه دهنت و به موقع باز کنی اکثر مشکلات زندگیت راحت حل میشه

    ۳ ماه پیش
  • آیلین

    1

    شاید چون آتش عضو این فرقه وحشتانکشون نیست از بین خونوادش ترد شده

    ۷ ماه پیش
  • ...

    0

    الان اریش همون ارین توی لالایی پاندوراعه؟

    ۷ ماه پیش
  • ساناز لرکی | نویسنده رمان

    بله عزیزم

    ۷ ماه پیش
  • دینا

    4

    اگه الا به آریش بگه که حامله اس ، آریش یه درصد هم ریسک اونجا موندن رو نمیکنه و میرن . ای خدااااااا کاش الا بگه .🫢🫢

    ۷ ماه پیش
  • ناززاد

    1

    وای چه پارت هیجان انگیزی بود. الای قشنگم لطفا چیزی رو مخفی نکن🥲

    ۷ ماه پیش
  • Negar

    0

    خانوم لرکی همیشه پای فرقه ای درمیان است.نه؟

    ۷ ماه پیش
  • دنیز؛

    1

    الا مخفی نکن بگوووووو بهش خبببب

    ۸ ماه پیش
  • Arezoo

    1

    فقط خانم لرکی عزیز میدونه توی اون اتاق چه خبره ولی اینکه آریش از کجا میدونست این اتاق کجاست و رفت نورا و الا رو دور کرد خیلی مشکوکه نکنه از همه چیز خبر داره؟یا شایدم اوناور دور کرد تا چیز زیادی نفهمن🙂😂

    ۹ ماه پیش
  • نگین

    0

    پشمانممم اینجا دیگه کجاست😶

    ۹ ماه پیش
  • باران

    2

    آریش ازکجامیدونست ایناکجاهستن نکنه آریس هم همدست اتش واذرخش هست

    ۹ ماه پیش
  • یسنا

    2

    نورا جان کمی بترس دخترر

    ۱۰ ماه پیش
  • یسنا

    0

    عجب پارت خفنی👌

    ۱۰ ماه پیش
  • یسنا

    3

    الای قشنگم لطفا اینقدر مخفی کاری نکنن

    ۱۰ ماه پیش
  • Ferferishoonam

    5

    ساناز من این بچه ها رو از دست اذرخش و آتش به خودت سپردم😂

    ۱۱ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️