پارت صد و پنجم :

پولاد با خستگی‌ای که همچون زنجیری سنگین بر روح و جسمش چنبره زده بود، با صدای بغض‌داری ادامه داد:
- به جونت قسم که دیگه مسابقه‌ها رو می‌بوسم و می‌ذارم کنار، دیگه لقب پادشاهی رو نمی‌خوام.
شیدا که از بدو لحظه‌ی سخنان آخر پولاد، همچون گلی که به آفتاب رسیده باشد، هوشیاری‌اش را به دست آورده بود، در حالی که سعی داشت صدای ضعیفش به گوش پولاد برسد، با تردید و نازکی در کلامش گفت:
- و

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۳۹۲ روز پیش تقدیم شما شده است.

نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • Maryam

    1

    خیلی زیبا بود ممنون نویسنده جون لذت بردم فقط سمانه خیلی پایه ست اگه مادر من منو تو اون وضعیت میدید دیگه من وجود نداشتم در این حده یعنی این پارت یه مادر ایرانی کم داشت که آبتینو شل و پل کنه(البته نه اینم خوب نیست پسرمون آقائه) مهران برو ما حمایتگر و طرفدارتیم مهران مهران مهران

    ۱۲ ماه پیش
  • زهرا رمضانی | نویسنده رمان

    😂😂🫂

    ۱۲ ماه پیش
  • نسترن

    0

    انشاالله ماجرا ختم بخیر میشه آره نویسنده جون

    ۱ سال پیش
  • زهرا رمضانی | نویسنده رمان

    آره اینو قول میدم

    ۱ سال پیش
  • ثریا

    1

    با چه روشی؟ نکنه میخواد بگه اگه در باز نکنی خودمو آتیش میزنم؟ 🙄😅

    ۱ سال پیش
  • زهرا رمضانی | نویسنده رمان

    ااا چرا به فکر خودم نرسید 😂

    ۱ سال پیش
  • م.ر

    1

    پارت زیبایی بود دل نورا مون نرم بشه عالی میشه😃

    ۱ سال پیش
  • زهرا رمضانی | نویسنده رمان

    این دختره‌ی چموش! منم امیدوارم

    ۱ سال پیش
  • مریم

    1

    کاش آخرش خوب تموم بشه خیلی قشنگ بود ممنونم

    ۱ سال پیش
  • زهرا رمضانی | نویسنده رمان

    قربونت برم عزیزم

    ۱ سال پیش
  • کلثوم

    2

    #کمپین حمایت از مهران و ویدآ ک ایناهم مشکلشون حل شه

    ۱ سال پیش
  • زهرا رمضانی | نویسنده رمان

    احسنت که ویدا رو فراموش نکردی

    ۱ سال پیش
  • الی

    4

    ولی هنوز ویدا همه چی درباره خودش به آبتین نگفته امیدوارم اینا دیگه به جدایی ختم نشه😩 مهران برو پسر ما حمایتت میکنیم 😁👌🤣 # کمپین حمایت از مهران 🤣🤣🤣

    ۱ سال پیش
  • زهرا رمضانی | نویسنده رمان

    😂😂😂 کمپین رو خوب اومدی

    ۱ سال پیش
  • نیلو

    1

    هعی فکر میکردم میبره شیدا ولی خداروشکر ک الان سالمه وگرنه همه داغون میشدن

    ۱ سال پیش
  • زهرا رمضانی | نویسنده رمان

    نه شیدا دختر محکم و قویهه

    ۱ سال پیش
  • فاطمه ❤️

    2

    خدارو شکر بهوش اومد ممنون دکتر زهرا😅 دلم رفت برا بغل آبتین و ویدا 💖 امیدوارم مهران هم به مراد دلش برسه چون واقعا دوستش دارم 💜🌟💜🌟

    ۱ سال پیش
  • زهرا رمضانی | نویسنده رمان

    خواهش میکنم دیگه اذیت نمیکنم الان دیگه خوب شدم 😅

    ۱ سال پیش
  • راز

    1

    اِ نورا براش اِشوه کن تا سخت بدستت بیاره قَدرِت رو بدونه

    ۱ سال پیش
  • زهرا رمضانی | نویسنده رمان

    بهش می‌رسونم

    ۱ سال پیش
کپی شد!