آینه ی سیاه به قلم ساناز لرکی
پارت بیست و نهم :
ناهار با صدای خندههایی که مثل یک موسیقی ناهماهنگ در فضا میپیچید، به پایان رسید. آذرخش و آریش غرق در صحبت در مورد تجارت و وضعیت نابسمان ساختوساز شدند، ظاهرا هر دو نفر دستی بر ساختوساز هم داشتند.
من، با لبخندی که هیچکس عمقش را نمیفهمید، منتظر فرصت بودم. فرصت مثل یک پرندهی ترسو بود؛ باید در لحظهی مناسب تور را پهن میکردی. میخواستم با الا حرف بزنم و ببینم چه خبر است.
مطالعهی این پارت حدودا ۹ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۳۷۱ روز پیش تقدیم شما شده است.
المیرا
0ولی الا کلی قرص مصرف میکرد، اون قرص ها واسه جنین به شدت خطرناکه و تو اکثر مواقع خود دکترا جنین و سقط میکنن. شایدم قرص ها رو دیگه نمیخوره، شاید ترک کرده
۲ هفته پیشزهرا
4من یدونه مثل آریش میخوام 🪄
۴ ماه پیشنامکشوف
4درست مثل لالایی پاندورا من موندم و سه تا دلبر و نمیدونم اینور برم یا اونور و یا اونورتر، چطوری همه شخصیت هایی که میسازی انقدر جذابن😭
۴ ماه پیشنامکشوف
3از اینکه منم مثل نورا هیچی نمیدونم خستم😭😂 هرپارت رو که میخونم یه چیزی به ندانسته هام اضافه میشه که باعث میشه خوندن رو ول نکنم
۴ ماه پیشمریلا
6این که توجه آتش به الا جلب شد چون دوتاشون هم وایب بودن ، و توت فرنگی متوجه این اتفاقات شد، منو یاد خودم انداخت عاشق یه پسر بودم ولی شخصیتمون باهم متفاوت بود ، یروز با دوستم سر یه میز باهم نشسته بودیم آشنا شدن و دقیقا همینقدر شباهت داشتن به هم و اون لحظه من سریع متوجه این کشش شدم ، الان کاپلن (:
۶ ماه پیش
ساناز لرکی | نویسنده رمان
الهی برات بمیرم که اینقدر با گذشتی
۶ ماه پیشدنیز؛
2ای جانممم داره مامان میشههه بهترین ماما دنیا میشی الا😭،آتش چی گفت به الا اخه بچم اینطوری رنگش پرید😭
۶ ماه پیشArezoo
3وایییی ننهههههه الا داره مامان میشه آریش هم بابا🥺🫀🫠چرا حس میکنم آتش به الا جذب شده؟
۶ ماه پیشباران
0عالی بود، این ی شاهکاره. وخترمثل خودت سانازجون
۸ ماه پیشفاطمه
1ولی الا و اریش پدرو مادر خوبی میشن🥺💗
۸ ماه پیشنگین
2اریش اگه بفهمه
۸ ماه پیشیسنا
0اتفاقا الا خیلی هم مادر خوبی میشه دختر نازم🥲❤️
۸ ماه پیشماهی
0معامله شیطانی.... وای اتش
۸ ماه پیشماهی
0اخی یک نی نی از الا واریش🥲
۸ ماه پیشآمنه
0ممنون بانو عالی بود خوش بدرخشی
۹ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

،،،،،ه
0یه حسی میگه اتش یجورایی ازش خواستگاری کرده