پارت چهل و ششم :

عمه آسیه صندلی به دست می آید و با دیدن سر و وضع من به پایش می کوبد:
ـ ای وای خاک بر سرم چی شدی تو؟ گاو تو رو زد؟
دستمال کاغذی که مهتاب به دستم داده را برمی دارم و صورت پهنی ام را تمیز می کنم و می گویم:
ـ داشتم شیرشو می دوشیدم که یهو دیوونه شد، با دم زد افتادم رو دستشوییش.
با لب و لوچه ی آویزان رو به عمه آسیه می گویم:
ـ گاوتون خیلی بی شعوره عمه.
ـ کدومشونو خواستی بدوشی؟

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۳۹۶ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • ناهید

    0

    خوب میشد گه گاهی سرمه یه خاطراتی از گذشته شو یادش میومد

    ۱ سال پیش
  • آمنه

    0

    احساس میکنم آفتاب دختر عاقل وفهمیده ای هست پارت عالی بود

    ۱ سال پیش
کپی شد!