پارت چهل و سوم :

با دیدن اتاق و چیدمان سنتی و قشنگش گل از گلم می شکفد، رضوان برایمان سنگ تمام گذاشته بود.
کرسی وسط اتاق بود و لحاف زیبا و صورتی رنگی روی آن انداخته شده بود که طرح طاووس داشت و روی هر کدام از پر های طاووس نگینی دوخته شده بود.
بخاری کوچکی در گوشه ای از اتاق روشن بود.
پنجره ای رو به حیاط بود که طاقچه ی پهنی جلویش داشت، پرده ی پنجره از وسط باز شده بود و به راحتی می توانستی بارش برف را

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۳۹۸ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!