پارت چهل و دوم :

حالا برف با شدت بیش تری می بارد. فقط یک ساعت تا مقصد راه مانده است اما از بس به خاطر لغزندگی جاده آرام می رویم، شاید تا چند ساعت دیگر هم به مقصد نرسیم.
ـ هامین اگه تو راه بمونیم، بنزین تموم بشه..... یخ کنیم....... حیوون های وحشی مار و بخورن چی؟؟؟؟
هامین که حسابی به خاطر رانندگی زیاد خسته شده است، چشمانش را می مالد و می گوید:
ـ اون وقت خون من گردن توئه.
با دلخوری به هامین نگاه می کنم.

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۳۶۸ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!