اسپاگتی به قلم نوشین سلمانوندی
پارت دوازده :
از این کار متنفر بودم!
اینکه که کسی وسط حرفم اسب سواری کنه.
دفترم رو گشودم.
نگاهم افتاد به اولین سوالی که نوشته بودم.
بالاخره درب جعبهی فلزی رو باز کرد و سیگارهای مشکی مخملطورش رو دیدم.
با صدای آرومی پرسیدم:
-شنیدم این هتل فقط یه مرکز گردشگری نیست! یسری جلسات مهمم داخلش برگزار میشه... درست مثل امشب. میشه لطفاً بگید چه جلساتی هستن؟
سیگاری از جعبه درآورد و ت
مطالعهی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۳۵۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
آذر
2دقیقا با مریم جان موافقم جوری که دلم خواست منم از اون سیگار بکشم😂🤣 با اینکه متنفرم از سیگار
۱۱ ماه پیشمریم
3آخه کی میتونه انقدر قشنگ ی سیگار توصیف کنه ضعف کردم برات نوشین جون مرسی که نویسنده خوب مایی❤️🥹😍💚
۱۲ ماه پیشzahra
1سلام نوشین خوشکلم کاش اسپاگتی هم خصوصی میکردی توی *** البته میدونم خیلی سرت شلوغه و حسابی کار ریخته سرت ولی چیکار کنم عاشق کارات شدم 💋💋 به قول عزیزدلم عشقم مباداااا مبادااااا بگی نههه 😂😂😂😂😂
۱۲ ماه پیشچوبشور
3واای منم یاد امیرسبحان افتادم♥️😂 مباداااا
۱۲ ماه پیشzahra
1منم منظورم امیرسبحانم بود 🥰🥰🥰
۱۲ ماه پیشMahboob
0مثل همیشه عالی
۱۲ ماه پیشمائده
0این پارت رو دوست داشتم، قشنگ بود✨خداقوت🌸
۱۲ ماه پیشفاطمه
0عالی بود نوشین جون 👌
۱۲ ماه پیشپریا
0به نظر جالب میاد
۱۲ ماه پیشثریا
2حقیقتا من جای آقاعه بودم دختره رو می انداختم این سوالا همش خصوصیه😉😂
۱۲ ماه پیشماه
4رمان خوبیه🫂
۱۲ ماه پیشMasomeh
2وایی فقط حرص خوردن بلا بخاطر بی تفاوتی رومانو شخصیت بلا خیلی باحاله خیلی فوق العاده 🎀
۱۲ ماه پیشzahra
0مرسی نوشین عزیزم شک ندارم اینم مثل بقیه رمان هات عااالی عااالی هست و قراره یه رمان خیلی خاص بخونیم
۱۲ ماه پیشنفس
1خیلی ممنون خانم نویسنده خسته نباشی
۱۲ ماه پیش
لطفا صبر کنید...
سپیده
0دعوا و ناراحتی