پارت بیست و پنجم :

نفس‌های مسیح عمیق و دریده از سینه‌اش بیرون می‌آمد. چانه‌اش می‌لرزید. چشم‌هایش از اشک برق می‌زد اما نباریده بود.
صدایش نفس‌نفس، پرخاش‌گر، زخمی:
- به درک! به جهنم!
و با ضربه‌ای خودش را از آغوش پولاد جدا کرد. نفس‌نفس‌زنان، عرق‌ریزان، بی‌کت، با صورت برافروخته و دست‌هایی که می‌لرزید، چرخید...
ترنگ، تنها چند قدم آن‌طرف‌تر، ایستاده بود.
شال حریرش هنوز افتاده بود. اØ

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴۶۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
میخوای سهمی داشته باشی؟

سلام عزیزم. من نسترن جوانمرد نویسنده این رمان هستم. رمان رو رایگان کردم و به جای پرداخت حق عضویت، خواستم هر کدومتون در توانتون هست از 1000 تومان تا هر مبلغی که میتونید به حساب محک واریز کنید. با پرداخت آنلاین از طريق تمامى كارت‌هاى عضو شتاب، سهمی در تامین هزینه دارو و درمان کودکان مبتلا به سرطان داشته باشید و قهرمان‌های كوچك محک را تا رسیدن به سلامتی همراهی کنید.

آخرین نظرات ارسال شده
  • آوا

    0

    کامران از اعماق وجودم ازت منتفرم.با تشکر

    ۱ سال پیش
  • نسترن جوانمرد | نویسنده رمان

    همین نفرتا باعث عشق میشه هاا از ما گفتن!

    ۱ سال پیش
  • bahar

    0

    کاش اینجوری باشه که میگی،همیشه اینجوری نیست

    ۱ ماه پیش
  • Aysan

    0

    ولی مطمئنم واسه ترنگ از جون مایه میزاشت🫠

    ۵ ماه پیش
  • نسترن جوانمرد | نویسنده رمان

    ترنگ عشق اولش بود:))

    ۵ ماه پیش
  • Aysan

    0

    نمیتونم بگم ترنگ بیشتر ضربه خورد یا مسیح ، هر کدومشون یجوری فرو ریختن یکی فکر کرد خیانت دیده و یکی دیگه شاید با یه دلیل موجه مجبور به خیانت شده(هر چند که به نظرم خیانت هیچ وقت دلیل موجهی نداره) اما خب اگه پول نیاز داشت میتونست به مسیح بگه درسته در حد کامران شاید پولدار نباشه ولی مطمئنم:

    ۵ ماه پیش
  • نسترن جوانمرد | نویسنده رمان

    دقیقا دردناک‌ترین بخش ماجرا همینه؛ مسیح احتمالاً هر کاری برای ترنگ می‌کرد، اما ترنگ هیچ‌وقت بهش فرصت نداد حقیقت رو بدونه. آخرش هم نه ترنگ برنده شد، نه مسیح؛ هر دو به شکل خودشون باختن 💔💔

    ۵ ماه پیش
  • وکیلی

    0

    ترنگ بیشتر ضربه خورد

    ۱ سال پیش
  • نسترن جوانمرد | نویسنده رمان

    ترنگ واقعا بی‌گناه بود

    ۱ سال پیش
  • اکرم بانو

    1

    اخ ... چه پارتی بود... چه غمی داشت... بااین اهنگ

    ۱ سال پیش
  • فخری

    0

    آخ که چقدر دلم برای مسیح سوخت.خدا کنه رابطشون درست بشه. خسته نباشی نویسنده جان❤❤

    ۱ سال پیش
  • نسترن جوانمرد | نویسنده رمان

    کاش میشد واقعا... عشقی

    ۱ سال پیش
  • زهرا z

    0

    اخ از دل ترنگ تفلی مسیح تو که از چیزی خبر نداری ترنگ تفلک مجبور بسوزه و بسازه

    ۱ سال پیش
  • نسترن جوانمرد | نویسنده رمان

    ولی حالا که‌تصمیم گرفته حقایقو به مسیح بگه فکرکنم کم‌کم درست بشن

    ۱ سال پیش
  • فاطمه

    0

    عاالی . تشکر فراوان👍🏻👍🏻👍🏻

    ۱ سال پیش
  • نسترن جوانمرد | نویسنده رمان

    تشکر فراوان از شما ❤

    ۱ سال پیش
  • الی

    0

    غم این پارت:)))))) اخ مسیح 😭💔 ولی ترنگ هم گناه داره💔🙂

    ۱ سال پیش
  • نسترن جوانمرد | نویسنده رمان

    اخ اخ اخ 😭💔

    ۱ سال پیش
  • آوا

    0

    من هیچوقت نمیتونم جای این نویسنده باشم ، هیچ تغییری هم لازم نداره ، بس که قنده🤍✨

    ۱ سال پیش
  • نسترن جوانمرد | نویسنده رمان

    ای بابا شرمنده میکنید منو 😇❤

    ۱ سال پیش
  • آوا

    0

    مسیح جان آفرین خوب پارشون کردی

    ۱ سال پیش
  • نسترن جوانمرد | نویسنده رمان

    کمه ولی

    ۱ سال پیش
  • فاطمه

    0

    ترنگ و مسیح هر دو نابود شدن😭 امیدوارم کامران واقعا عاشق ترنگ بشه

    ۱ سال پیش
  • زهرا

    0

    اماااااااااا مسیحممممممممممم بیشتررررررررررررر

    ۱ سال پیش
  • نسترن جوانمرد | نویسنده رمان

    کامران عاشق باشه؟ عاشق انقدر پست قطرت میشه مگه؟

    ۱ سال پیش
  • اسرا

    0

    وای ترنگ ازریشه کنده شدخاک آبش عوض شدحتااگه دربهترین خاک کاشته بسه وای کامران امیدوارم واقعاعاشق باشی🙏😭💔

    ۱ سال پیش
  • زهرا

    0

    اسراااااااااااا جاااان پس مسیحممممممممم چی؟

    ۱ سال پیش
  • نسترن جوانمرد | نویسنده رمان

    چه مثال خفنی زدی، همینطوره واقعا

    ۱ سال پیش
  • Strong girl

    0

    جانم تو بودی زندگی بو برد آخر تو را برد و به جانم زد تو رفتی که شد روزگارم سیاه این دقیقا واسه اونجا بود که ترنگ سقوط کرد الهی بمیرم برای این دختر که انقدر بختش سیاهه مسیحم که دیگه هیچی پادشاه بخت برگشتهاسسستااااا مرسیییییی برای خلق این داستان قسشششنپپپگگگگگ

    ۱ سال پیش
  • نسترن جوانمرد | نویسنده رمان

    واقعا حمید هیراد این اهنگو برای همین قسمت خونده بود به نظرم 😁

    ۱ سال پیش
  • ترنم

    0

    پارت غم انگیزی بود خودمم بغض کردم مسیح عزیزم غرورش شکست💔

    ۱ سال پیش
  • زهرا

    0

    فقط غرور ترنمممم؟ پس عشقی ک داشت ب ترنگ چی اونممم ب پوچی کشید و تموم شد...

    ۱ سال پیش
  • ترنم

    0

    اوهوم ولی ترنگ واقعا نامردی کرد چی میشد به موقع قضیه رو میگفت😫

    ۱ سال پیش
  • زهرا

    1

    چی بگم؟ این ترنگممممممم بیچاره اس هم نامرده هم بخت برگشته ولی خب حقم باید بهش داد چون بخاطر طوفان داداشش این کارووو کرده ولییییییییییییییییییییییییییییییییییییی نباید اینجور میکرد ک مسیحممممممممممممم اینجوری داغوووووووووووووووووووون شههههههه میگفتی میمیردی دخترررررررر پنهونکارییییییییییی =[

    ۱ سال پیش
  • نسترن جوانمرد | نویسنده رمان

    واقعا چیزهایی که میشه با صحبت کردن درستشون کرد نباید کنار گذاشته بشن... به نظر خود منم ترنگ باید میگفت و نادان بازی دراورد که پنهان کرد

    ۱ سال پیش
  • Solmaz

    0

    اگه میگفت و مسیح میفهمید هیچی نمیشد نه مسیح نه حنا هرکاری میکردن بازم پول عمل جور نمیشد ......

    ۱ سال پیش
  • نسترن جوانمرد | نویسنده رمان

    اینم حرفیه

    ۱ سال پیش
  • نسترن جوانمرد | نویسنده رمان

    خوشحالم که همراه شدی 😭

    ۱ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️