پارت بیست و چهارم :

آن‌سو، میان شلوغیِ پرزرق‌وبرق سالن، ترنگ ایستاده بود؛ مانند عروسکی در ویترینی مجلل، محصور در قاب نور و نگاه‌های بی‌اعتنا. دستش میان انگشتان کشیده و گرم کامران گم شده بود؛ فشاری نرم اما آمرانه، مثل بند چرمی که بی‌صدا به مچ بسته‌اند.
شال حریر آبی‌رنگش، همان که هزار بار از روی موهای اتو‌کشیده‌اش سر خورده و با تلنگری برگشته بود، این‌بار به‌ناگاه سُرید و روی بازویش افتاد.
دس

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴۱۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
میخوای سهمی داشته باشی؟

سلام عزیزم. من نسترن جوانمرد نویسنده این رمان هستم. رمان رو رایگان کردم و به جای پرداخت حق عضویت، خواستم هر کدومتون در توانتون هست از 1000 تومان تا هر مبلغی که میتونید به حساب محک واریز کنید. با پرداخت آنلاین از طريق تمامى كارت‌هاى عضو شتاب، سهمی در تامین هزینه دارو و درمان کودکان مبتلا به سرطان داشته باشید و قهرمان‌های كوچك محک را تا رسیدن به سلامتی همراهی کنید.

آخرین نظرات ارسال شده
  • اکرم‌حسنزاده

    0

    همین کاری که مسیح کرد

    ۱ ماه پیش
  • نسترن جوانمرد | نویسنده رمان

    تموم شد و رفت

    ۱ ماه پیش
  • Hani

    0

    مسیح عزیزم🥹🥲

    ۱ ماه پیش
  • نسترن جوانمرد | نویسنده رمان

    🫠🫠

    ۱ ماه پیش
  • محیا

    0

    کامران خیلی نامرده اگه به جای مسیح بودم میکشتم اون بیشرف رو

    ۷ ماه پیش
  • نسترن جوانمرد | نویسنده رمان

    کاملا موافقم

    ۷ ماه پیش
  • الناز

    0

    فاجعه فاجعه فاجعه شتتتتتتتتت دلم واسه ترنگ سووووخت

    ۷ ماه پیش
  • نسترن جوانمرد | نویسنده رمان

    💔💔 مسیح غمگین و فرسوده

    ۷ ماه پیش
  • پریا

    0

    ترنگ کاش مشکلش رو به مسیح میگفت

    ۷ ماه پیش
  • نسترن جوانمرد | نویسنده رمان

    امان از کاش‌ها...

    ۷ ماه پیش
  • هانا

    1

    بیشتر از مسیح دلم برا ترنگ می سوزه.عزیز دلم.

    ۸ ماه پیش
  • نسترن جوانمرد | نویسنده رمان

    بالاخره یکی حقو به ترنگ داد 🥲

    ۸ ماه پیش
  • راز

    0

    اگه من جای مسیح بودم آروم بیرون میزدم و همه چیز رو پشتم جا میزاشتم همه اون آدمای اشتباهی رو ولی هر کسی شخصیت و در موقعیت خاص رفتار متفاوتی از خودش بروز میده

    ۱۰ ماه پیش
  • نسترن جوانمرد | نویسنده رمان

    ولی حقیقتا اگر قرار بود این پارتو یه جور دیگه‌بنویسم یه مسیح یه اسلحه می‌دادم تا کامران و ترنگو خودشو درجا بکشه 🤣

    ۹ ماه پیش
  • اکرم بانو

    0

    چه شوکی بود...چقد مسیح عصبانیه،از این یارو کامران خوشم نمیاد،ادم درستی نیست،دردسرنشه

    ۱۱ ماه پیش
  • نسترن جوانمرد | نویسنده رمان

    یارو خود دردسره... دیدی چه عذابی شد؟

    ۱۱ ماه پیش
  • آوا

    0

    جای مسیح بودم ترنگ رو میکردم تو گونی

    ۱ سال پیش
  • نسترن جوانمرد | نویسنده رمان

    خب خداروشکر نیستی

    ۱ سال پیش
  • آوا

    0

    شیرِ شیران اومدددده ، مسیح به میدان اومدددده

    ۱ سال پیش
  • نسترن جوانمرد | نویسنده رمان

    😂😂 برید کنار زخمی نشید

    ۱ سال پیش
  • آوا

    0

    مسیح شیررررررره

    ۱ سال پیش
  • نسترن جوانمرد | نویسنده رمان

    مثلللللل شمشیرهههه

    ۱ سال پیش
  • آوا

    0

    مسیح دعوایی باشهههه؟🤨

    ۱ سال پیش
  • نسترن جوانمرد | نویسنده رمان

    جنگی بیمه 😂😂

    ۱ سال پیش
  • آوا

    0

    چقدر از طرز حرف زدن کامران بدم میاد🤢

    ۱ سال پیش
  • نسترن جوانمرد | نویسنده رمان

    ولی اون گفت عاشق توهم شده!

    ۱ سال پیش
  • Eli

    0

    و خب اگر من جای پولاد بودم جلوی مسیحو خیلی زودتر میگرفتم و یک جوری قانعش میکردم که اونطوری جلوی همه به اونا حمله نکنه و مراسمو بههم نریزه. ولی این خیلی جالب بود و تناقصی که بین شخصیتا بود قشنگ بود. چون توی زندگی واقعی هم همه شبیه هم نیستن و باهم متفاوتن. آهنگ این قسمتم قشنگ بود خسته نباشی عزیزم.

    ۱ سال پیش
  • نسترن جوانمرد | نویسنده رمان

    منم نگران کیوانم که سکته نکنه 😂 قربان شما، ممنون از همراهیتون ❤

    ۱ سال پیش
  • Eli

    1

    نظر منو بخواید حقو به ترنگ میدم. درسته مسیحو دوست داره ولی اگر مسیح واقعا اون حس امنیت و خوبو بهش میداد همه چیزو بهش میگفت. من نمیتونم توی این قصه ترنگو مقصر بدونم وبه نظرم مسیح تقصیرکاره چون یجوری رفتار کرده که ترنگ اون حس امنیت و خوشو نگرفته. یه جورایی مسیح برای ترنگ آدم امنی نبوده. به نظرمن البته

    ۱ سال پیش
  • نسترن جوانمرد | نویسنده رمان

    از نظر منم نظر شما درست و محترمه خیلی زیبا نظرتون رو گفتید ممنونم

    ۱ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️