حکومت زنان به قلم مبینا ترابی
پارت سی و ششم :
لب گزیدم و حرفی نزدم. با شدت یقه لباسم را رها کرد که باعث شد چند قدم به عقب بروم. با خشم به سمت خانه رفت و همان طور که می رفت گفت:
"اگر بفهمم کسی به این دختر حتی آب داده است، زنده به گورش می کنم."
نگار و نگین با پوزخند مرا نگاه می کردند، فکر کرده بود هم کفو خودش را پیدا کرده است.
نگاهم را به نگین دوخته بودم، اما در منجلاب افکارم در حال دست وپا زدن بودم. هر چه بیشتر دست وپا می زدم، بیشت
مطالعهی این پارت حدودا ۳ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۳۸۶ روز پیش تقدیم شما شده است.

مبینا ترابی | نویسنده رمان
بالاخره باید بتونه از پس خودش بربیاد😂💙
۵ ماه پیشآنیا
0❤️ 🩹❤️ 🩹❤️ 🩹❤️ 🩹❤️ 🩹❤️ 🩹❤️ 🩹❤️ 🩹❤️ 🩹❤️ 🩹
۱ سال پیشم
2واقعا احمقی که فکر می کنی از این موجودات بی رحم و پول پرست خانواده واست درمیاد،حتی اگه چند ملک به اسم تک تکشون بزنی😕😔🙏
۱ سال پیش
مبینا ترابی | نویسنده رمان
مارال گناه داره 😂🥲🩵
۱ سال پیشاسرا
0هنوزبه این نرسیدم چراکاورتودستش چاقوخونیه 🙏🤔
۱ سال پیش
مبینا ترابی | نویسنده رمان
نه عزیزم، تازه اول ماجراییم 😂🩵
۱ سال پیشنفیسا
1امیدوارم بفهمی که صبور بودن خونه ولی همیشه نه.نه نه.برای آدم هایی که از انسانیت بویی نبردن نباید صبور بود و کوتاه اومد.چون اون ها فکر میکنن چه آدم های مهمی هستند.
۱ سال پیش
مبینا ترابی | نویسنده رمان
نظر خیلی قشنگی داشتی امیدورام همه دخترایی که بیش تر از لیاقت بقیه صبور بودن بالاخره ارزش خودشون رو بفهمن 🩵🫂
۱ سال پیشآنیا
1امیدوارم که اموالتوب نام عموت نزنی چون شغال زیاده بهت رحم نمیکنن ازایناخانواده درنمیاد مخصوصا مادر
۱ سال پیش
مبینا ترابی | نویسنده رمان
متاسفانه 🥺
۱ سال پیش
لطفا صبر کنید...

پری
3اینجانب مخاطب رمان علاقه بسیاری داره که مارال حرف بزنه و تک تکشونو بنداره بیرون هیچچچچچ رحمیم نکنه از کجا معلوم محبت پدرش بخاطر خام کردنش نیست