پارت صد و هجده :


توی ویلا پارک کرد و بی‌آنکه در ماشین را ببندد، پیاده شد.
نور مستقیم آفتاب وسط ظهر، مثل تکه‌ای آتش روی زمین افتاده بود و زمین زیر پایش برق می‌زد.
مردان سیاهپوش همایونفر در حیاط ویلا پراکنده بودند و سگ‌های خالدار توی سینه‌کش آفتاب دراز کشیده بودند.
مردان از هر گوشه‌ی باغ به سمتش دویدند.
سیلی از خوش‌آمد گویی های درهم به طرفش روانه شد.
دستش را بالا آورد...
- برید

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۹ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۳۷۹ روز پیش تقدیم شما شده است.

نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • بنفش علی

    0

    بنظرم اینا خیلی زرنگ تر از اینن که اثر انگشت جا بزارن یعنی از قصد جا گذاشتن بنطرن دارن با سورن بازی میکنن

    ۲ ماه پیش
  • نازنین

    0

    آزاده جوننن میشه اسم اون آهنگ ترکی که روی یکی از پارت ها بود رو بگی رماننن مثل همیشه عالی و فوق العاده 🥹❣️

    ۳ ماه پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    کدوم پارت عزیزم؟ شماره پارت رو بهم بگو که چک کنم

    ۳ ماه پیش
  • نازنین

    0

    مرسی عشقم دیشب انقدر گشتم پیداش کردممم عاشق رمان هاتممم خیلی خوبی🥹🥺❣️❣️

    ۳ ماه پیش
  • محدثه

    0

    منم مثل سورن اولین نفری ک ب ذهنم اومد مریم بود

    ۶ ماه پیش
  • ترنم

    0

    واقعاا گیج شدم به معنای واقعی کلمه.. میگم کسی ک کلا کنارشه و باهاشه منوچهره ولی اونم گناه داره هعیی اونو مقصر بدونیم اگ کار اون باشه واقعا خیلییی بی رحمه ک همچین کاری رو بکنه😥

    ۱۱ ماه پیش
  • آیناز

    0

    منوچهر گناه داره؟🤕اونی رو میگی که آدم تیکه *** میکنه؟؟😭

    ۱۱ ماه پیش
  • ترنم

    0

    اخهه همه ی حدس هامون میرسه به منوچهر شاید اصلا کار اون نباشه

    ۱۱ ماه پیش
  • آیناز

    0

    اووووووووه😲😲😲😲بازم یادداشت!!!

    ۱۱ ماه پیش
  • ترنم

    3

    مریم بدبخت فک نکنم کار اون باشه اون فقط ترسیده بود اون روز.. تنها گناهش اینه عاشق سورن شده

    ۱۱ ماه پیش
  • Roghayyeh

    2

    مریم جان خیلی داری کوتاه میای یه کف گرگی بزن بهش بچه پرو

    ۱۲ ماه پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    عه... تو با مریم مشکلی نداری یعنی؟🥲

    ۱۲ ماه پیش
  • Roghayyeh

    1

    هر چقدم فن سورن باشم بازهم یه فمینیست ام

    ۱۲ ماه پیش
  • ستا

    0

    چع غلطا دستی که رو ولیعهد بلند شه رو قلم میکنم

    ۱۲ ماه پیش
  • Roghayyeh

    1

    😂سخت نگیر باجی کتک خورش از زنا ملسه

    ۱۲ ماه پیش
  • Sogi

    3

    اقاااا اون اثر انگشته رو مطمئنم طرف عمدا گذاشته که بهش برسن،وگرنه اینقدر گاگول نیست که همچین چیز ساده ای رو بخواد نادیده بگیره،وای یاد سریال پوست شیر افتادم قاتل همیشه یه قدم از پلیس جلوتر بود قشنگ حتی اینکه کی میخوان گیرش بندازن رو هم میدونست:/

    ۱ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    خب قطعا خود شبدر نمیاد یادداشت بذاره دستورش به رده های پایین سازمانش می‌رسه که اون رده پایین بیچاره فقط دستور می‌گیره و اصلا نمی‌دونه این کاغذو کی نوشته، چه هدفی داره و حتی کیه😶در این حد مخفی و سری

    ۱۲ ماه پیش
  • Sogi

    2

    وای دچار گیجی مفرط شدم، آره شاید همه این کارا رو از قبل برنامه ریزی کرده که کی بذاره کِی بذاره اصلا کجا بذارهههه بعد سورنم عین اوسکولا دور خودش بچرخه اینم به ریشش بخنده🗿😂

    ۱۲ ماه پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    عجب شبدر بی ادبی😔

    ۱۲ ماه پیش
  • سوینا

    1

    کاش این همه تلاش سورن نتیجه ای هم داشته باشه هر بار یه مشکل جدید

    ۱ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    نتیجه میده😏✨

    ۱۲ ماه پیش
  • سوینا

    1

    این سورن چرا راه به راه گردن این بخت برگشت رو میگیره

    ۱ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    دیگه سورنم مثل بچه‌ها به مریم مشکوکه همش🥲

    ۱۲ ماه پیش
  • سوینا

    1

    مریم بیچاره چه گیر افتاده ا. دست اینا

    ۱ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    دیگه نه راه پس داره نه راه پیش💔

    ۱۲ ماه پیش
  • Fafa30

    1

    سلام آزاده جون خوش قلمم... شاید کار صابر بوده... و اینکه نامه ها شاید کار مریمه اون ب سورن نزدیکه

    ۱ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    سلام.... ممکنه واقعا کار صابر بوده باشه🤔از اون هیچی بعید نیست با اون سابقه درخشانش واسه نوید😶

    ۱۲ ماه پیش
  • Sogi

    1

    اینم ممکنه همینقدر به سورن نزدیک باشه که از همه چیش خبر داشته باشه چون از اینکه کجاها دوربین نداره هم باخبر بودددد🗿شایدم واقعا کار شبدر نباشه و یکی دیگه داره با انگیزه های شخصی این کارارو میکنه،البته که شبدرم کم بی انگیره نیست:/منوچ هم متهم ردیف سومه،خب سخنرانیم تموم شد از منبر میام پایین😂

    ۱ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    دقیقا سورن هم به همین علت آشنا بودنش با ویلا فهمید یکی از خودش خیانت کرده بهش🥲و اینکه کسی غیر همایونفر ها وارد این ویلا نمیشه.در کل هر کی هست آشناعه😂

    ۱۲ ماه پیش
  • Nana

    1

    گلم تا تینجا که هنوز خاله سورن نمرده

    ۱ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    بله دقیقا. خاله سورن (طاهره) تو مراسم عروسی ستایش و میکائیل فوت میکنه و اینجا هنوز ستایش و میکائیل صحبت از ازدواجشون هم نشده

    ۱۲ ماه پیش
  • Nana

    1

    جای خیلی حساسی تموم شد. شاید از طریق مریم

    ۱ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    شاید🤔

    ۱۲ ماه پیش
کپی شد!