پارت صد و هفده :


صدای آرام قاشق‌ها و لیوان‌های بلوری از آشپزخانه می‌آمد.
رایحه‌ی فسنجان، ته‌دیگ زعفرانی و میوه‌های تازه فضا را سنگین و صمیمی کرده بود.
مادر مریم، زنی با وقار، با دست‌های مرتب و حلقه‌ی طلایی ساده‌ای در انگشت...
تهمینه در کنارش نشسته بود و لبخند برای یک لحظه هم از لب‌هایش کنار نمی‌رفت؛ اما یک آن اخم‌هایش در هم شد.
- واقعا چرا مریم نیومد؟ خیلی وقته ندیدمش!
ناهید

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۹ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۳۸۱ روز پیش تقدیم شما شده است.

نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • بنفش علی

    0

    کار منوچهره بجز اون هیکس نمیتونه بفهمه سورن جعفر شده

    ۲ ماه پیش
  • کوثر

    0

    از این نامه ای که به دست سورنا رسید، فهمیدم نفوذی دارن...حالا کیه این وسط خدا می دونه...

    ۳ ماه پیش
  • نازنین

    0

    زن وزه نمخواد یکی میاد که بتونه باهاش کار هایی که دلش می خواد رو اجرا کنه ای سورنننن بچهههه بدددد😁🤣🤣🤣😉

    ۳ ماه پیش
  • مسیح

    2

    حالا این کی می تونه باشه ؟؟؟ معما پشت معما... هیجان پشت هیجان... به این میگن رمان مافیایی👏👏👏👏

    ۴ ماه پیش
  • Behnaz

    0

    دمت گرم موافقم واقعا عالیه

    ۴ ماه پیش
  • مسیح

    0

    میگه زن وزه میگیرم🤣🤣🤣🤣🤣 تهمینه دیگه لال شد بدبخت

    ۴ ماه پیش
  • آیناز

    0

    باز هم معماهای نفس گیر مهمیز شروع شدن😎

    ۱۱ ماه پیش
  • آیناز

    0

    وزه میخواد🤣🤣🤣🤣🤣بیچاره تهمینه دهنش بسته شد

    ۱۱ ماه پیش
  • ترنم

    0

    سروکله هامون پیدا شده و به مریم چیزی گفته ک گم و گور شده و تو پارت اول پشت پنجره یکی بود بخاطر همین هی میگ حواست به پنجره ها باشه ولی اصلا نمیدونم کیه کسی هست ک خیلی بهش نزدیکه😲

    ۱۱ ماه پیش
  • ترنم

    0

    قضیه هیجانی میشه اصلا نمیتونم حدس بزنم کیه هی منوچهر میاد تو ذهنم😂

    ۱۱ ماه پیش
  • Roghayyeh

    1

    ای خداااا این دیگه کیه

    ۱۲ ماه پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    🤷🏻‍♀️

    ۱۲ ماه پیش
  • Prya

    3

    من متاسفانه نتونستم دومینو رو بخونم که ببینم مریم اونجا چطوری بوده ولی خب جدا از اینکه اصلللا ازش خوشم نمیاد حس خوبی بهش ندارم اینجا..شایدم من اشتباه میکنم ولی خب هر بار مارو به یه شکلی سورپرایز میکنی من گاهی میترسم حرفی بزنم😂😬ببین نصف شبی مارو زا به راه کردی واقعا مگه میشه خوابید

    ۱ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    توی دومینو نقش خاصی نداشت. اولاش کنار ستایش یکی دوبار دیده شد و یا اسمش اومد ولی بعدش بدون هیچ توضیحی حذف شد! حالا به نظرت چرا؟🤔

    ۱ سال پیش
  • Prya

    2

    وبخوای عادی رفتار کنی.مریم یه طورایی به این قضیه مربوطه واقعا نمیدونم چطوری بگمش ولی از اولش ورودش به قضیه صابرم که کلا مشکوک بود و حالا که وضعیت سورنو دیده کنار کشیده بنظرم..

    ۱ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    این یکی ممکنه🤔

    ۱ سال پیش
  • Prya

    2

    میدونی روز اول پشت پنجره بنظرم یه دختر بود و حدسم اینکه مریم بوده و رفته سورنو ببینه شاید و البته که یادمه گفتی باترس ازپنجره فاصله گرفت من اون موقع فک میکردم نیلیه و نبود..بعدش مریم خیلی تعجب نکرد ازکارای سورن و فقط یکم ترسیدمگه میشه بار اول یکیو ببینی و ازش تعجب نکنی و نخوای سر از کارش در بیاری

    ۱ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    نه خدایی یکم که نترسید تا چند روز حالش بد بود یادته ستایش می گفت مدام تب میکنه و هر چقدر آزمایش میده دردش پیدا نمیشه؟ مریم خیلی ترسید ولی بعد از بس تهدید شد دیگه خودشو جمع کرد و گفت نمی ترسم تا بلکه ترسش به نقطه ضعف تبدیل نشه تو دست سورن

    ۱ سال پیش
  • م.م

    2

    ممکنه کار صابر باشه بعد شبدر به سفارش نوید یا اینکه شبدر = نوید، قصد انتقام کارش رو داشته و مریم از طرف شبدر جاسوسی می کنه و کاغذ رو چسبونده🤔

    ۱ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    یعنی احتمال میدی نوید زنده باشه و شبدره؟

    ۱ سال پیش
  • م.م

    1

    یکی از حدسیاتمه تا ببینیم شما چجوری سورپرایز مون میکنید 😅

    ۱ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    امیدوارم واقعا سوپرایز بشید😌

    ۱ سال پیش
  • ستا

    1

    یه سریال ترکی هس کله گنده مافیا عاشق یه دختر نوازنده میشه اصن خلاصه رو که خوندم یاد مهمیزهای سیاه افتادم😂😂😂🔪🥲😎💚

    ۱ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    اصلا باید اعتراض کنم چرا شبیه مهمیزاس اون🙎🏻‍♀️ما چند ماه قبل تر شروع کردیم😌

    ۱ سال پیش
کپی شد!