پارت پنجاه و نهم :
نگاه علیسان رنگ انزجار به خود گرفت. اخمی غلیظ بین ابروهای پر و مشکیاش نشست. سر تا پای دخترک را که در انتخاب پوشش بیپروایی خرج دادهبود، برانداز کرد.
- ژینوس؟!
شخصی که ژینوس خطاب شدهبود، زیر چشمی به گونش که از تعجب لبانش نیمهباز ماندهبود، نگاه کرد. با پوزخند یک گام پیش آمد. چشمان عسلی آرایش شدهاش را تنگ کرد و گفت:
- چه خوب که من رو شناختی! برخلاف اون دوست عوضیت.
ع
مطالعهی این پارت حدودا ۶ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۴۶۸ روز پیش تقدیم شما شده است.
ثریا
2الان دیگه مامان بزرگ و بابا بزرگش اعتمادشون به گونش ممکنه از بین بره و علیسان هم حالا حالا ها باید بدوعه دنبال گونش یهو گونش رو نبرن آلمان 🥺🙃
۱ سال پیشثریا
1ای وایی گونش چی شدی دختر 🥲
۱ سال پیشبهار
0من این رمان رو واقعا دوست دارم اما زیادی داره به بیراهه میره یکم مسخره شده هی داستان تو داستان
۱ سال پیش
عاطفه میرزائی | نویسنده رمان
سلام دوست گرامی شما لطف دارین و خوشحالم از داشتن مخاطبین همچون شما. گلم رمان باید اینجوری باشه که شروع و وسط و پایانش متفاوت باشه در اصل باید پستی بلندی داشته باشه. داستانهای دیگه وارد این داستان نشدن. اگه بخوام فقط خوشی بنویسم دیگه رمان خطی و یکنواخت پیش میره. من کمکم دارم سدهای پیش روی شخصیتها
۱ سال پیشراز
3اینم از رستوران رفتنو خوش گذروندن حالا پدربزرگ و مادر بزرگ گونش بفهمن ک گونش ب جای خونه خاله پیچونده اعتمادشون بهم نخوره
۱ سال پیشنفس
2دختره ی نچسب کثافت اشغال خدایا یک بار اومدن بیرون نمی شد به خوشب بگذره همچین اشغال های اسم همه دختر ها بد کردن خودت دستمال کهنه ای عوضی
۱ سال پیشفاطمه
2امیدوارم گونش به کما نره یا حافظه اش ازدست نده.پارتهاعالی ممنون عزیزم 😘🌹
۱ سال پیشزهرا
4بابت پارت هدیه ممنون نویسنده خوشقلم ولی تو رو خدا تلخش نکن داستانو دلم میخواد زود به هم برسن و چقدر بد که دخترای ما همیشه اسیب دیدن از دوستی های بی سر و ته به امید روزی که دختران ما قوی و به دور از کم محبتی باشن🙏😘😘🌹🌹
۱ سال پیشزینب
6واییییییییییی نه نرو تو کما خواهش میکنم. مردن و کما تکراری شده.ممنون نویسنده جون واقعا جذاب بود.
۱ سال پیشساناز
4پارت قبلی رو میخوندیم در حال خندیدن بودم ولی این پارت .....🥺 علیسان دیگه با این اتفاق، به این راحتی ها نمیتونه با گونش ازدواج کنه خدا بخیر کنه. سپاس عاطفه جون💖
۱ سال پیشزینب
4خداکنه اتفاق بدی براش نیفته
۱ سال پیشپری
2اخی گونش بیچاره ژینوسه خاک انداز فکرکنم گونش حافظشو از دست بده و علیسان را نشناسه
۱ سال پیشم.ر
4ای بابا چه گرفتاری شد😢😢
۱ سال پیش...
2علیسان اینقدر گفت با عبادی ها طرفم که واقعا با این ضربه به گونش طرف میشه ممنون وخسته نباشین بابت پارتهاتون امیدوارم آسیبش اونقدر جدی نباشه تا گونش بتونه به هدفش که پزشک شدن بود برسه
۱ سال پیشبرگ
7خیلی ممنونم که به جای یک پارت دوتا میذارین اما من فک میکنم علیسان هر چقدر هم خوب باشه این رفتارش با دخترها ناشایست بوده واز اینکه گونش پدربزرگش محمد علی رو داره خوشحالم دلم میخواد گونش الان فقط رو درسش متمرکز میشد این دیدارها باعث میشه نتونه تمرکز کنه ودرس بخونه البته الان که گونش آسیب دید
۱ سال پیش
لطفا صبر کنید...

م
1ای وای چه بلایی سرش اومد،اینم تاوان همون یه ذره همراهیش با دخترایی مثل ژینوس،یه جا باید تاوان می داد که سر گونش بیچاره اومد 🥺