پارت بیست :

بر خلاف تصورم که فکر می کردم رضوان سکوت کند و جواب خانم را ندهد، رضوان به حرف می آید:
ـ حداقلش اینه که سرمه بعد از تصادف یه تغییری کرد، شما که نه تو گذشته نه حالا منو آدم حساب نمی کنید، بعدشم من حقیقت و گفتم.
رضوان حرفش را می زند و از اتاق خارج می شود.
هامین غمگین نگاهم می کند و با صدایی آرام و تحلیل رفته، می پرسد:
ـ حالت خوبه، سرت گیج نمیره؟؟؟
دست هامین را که هنوز می لرزد و

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۷ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴۰۹ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!